تبليغاتX
4DL - من...تو...

 

من : میت سرپایی در یک صف اجباری

پا تا به سرم گیج از گـُه گیجه ی ادواری

 

سر تا سر ایامم حیرانی و بی وقتی

سرتا ته دورانم بی هوشی و بیماری

 

گندیده ز جان و دل گندیده تر از دل، جان

روح و تن مدفوعی رنگ و رخ ادراری

 

قصرست مرا در خور، کین عمر به ته بردن

نه کنج گم زندان نه گوشه ی انباری!

 

مورم وسط مرغان میش همه گرگانم

سرگشته چو یک نقطه در بازی آتاری

 

یا از رکبی عشقی سر خورده و غمگینم

یا از همه یارانم در بایکوت بیزاری

 

یا اینکه تماما در بی حوصله گی بودن

یا مصرع بالایی هرروزه و تکراری...

 

این نه غزلی از من،نه شعر- بیوگرافیست

نه کاغذ دستشویی نه برگه ی خودیاری

 

این چند خط تخمی هجومن بی پیر است

تو: حضرت خواننده...از خویش خبر داری؟

 

همین الان/تیر/هشتادوشش

 

+ نوشته شده در بیست و هشتم تیر 1386ساعت 21:49 توسط ب.اکستریمنتالیست |