تبليغاتX
4DL - يکشنبه ها

زکیسه/ دیشب از سر ناخوشی زیرسیگاری خورد به قرنیز مرمرو خورد شد/ به خود خدام از این رقم عذابا بدی ناخوش می شه/ کاریش نمی شه کرد/ رفتم جلو کاسه دستشویی صابونو ورداشتم/ ویرم گرفته بود یه گاز از کنارش بکنم ببینم چی می شه/ یهو چشم افتاد به ترکیب خودم سگ شدم/ صابونو که ول دادم سرجاش تیغ و میغ و برس و خمیردندون همه ریخت رو زمین/آره خوب قبول دارم/ خل وضعی عالمی داره واسه خودش/ کیه که بفهمه / خروس خون صب که بارو بنه و دیگ و قابلمه جمع می کنین هف هش نفری کج می کنید طرف دربند تا مثلا جمعه تون با روزای دیگه ی هفته یه فرقی داشته باشه/ جل و جا پهن می کنین/ یکی تو ساکش یه شیشه الکل گندم/ با یه پلاستیک پر مغز پسته و کشمش و بریده خیار شور/ اون یکی یه قوطی فیلم پراز علف به قول خودش مردافکن/ با گوشت کبابی و جوجه و سالاد فصل و دوغ نعنایی/ از اولش که هرکی شروع می کنه به یه جور رقصیدن تو یکی بدجوری دل قیجوجه گرفتی/ نوار می ذارن / شرو ور می گن/ به هم می پرن که مثلا ماها اومدیم ییلاق خوش باشیم/ بزنیم و برقصیم و بخوریم و بکشیم و بگندیم!/ سر ظهر که می شه رو زیر انداز پره پوس پسته و ته سیگار و خاک و خل/ چارتا آجر می ذارن تنگ هم که اجاق درس کنن واسه کباب/ ناسلامتی آوردنت کوه کمر تا یه خورده دلت واشه/ اما غافل از اینکه وضعت قیلی ویلی تر از این حرفاس/ تقی به توقی بخوره بغضت می گیره/ یکی گوشتا رو گوله گوله می کنه می کشه به سیخ/ اون یکی لیوان و سفره و قاشق و چنگال و سالاد و نون و پهن می کنه رو زیر انداز/ یکی دیگه حالش بدشده رفته نشسته کنار آب داره انگشت می زنه تو حلقش/ دربنده دیگه!/ یه دفه برق می گیرتت/ نمی دونی چطور می شه/ حرصت می زنه بالا/ بدو بدو پابرهنه یه پاره سنگ خرکی ور می داری ول می کنی صاف وسط بند و بساط کباب / بعدشم چارنعل می دویی طرف رودخونه سه چار متر که مونده به آب خودتو ول می دی تو هوا و بعد شالاپ.../ دنیا همینه دیگه / دس و پا می زنی که مثلا من دارم غرق می شم / ارواح باباشون پاچه هاشونو می زنن بالا میان درت میارن بیرون/ فحش می دن/ لب ور می چینن/ غر میزنن یه ریز/ خب کم چیزی نیس/ ناسلامتی ریدی به سور و ساتشون/ زیراندازو همون جوری با همه آت و آشغالای توش بغچه پیچ می کنن می ذارن تو صندوق عقب/ یکی می ره واسه خودشیرینی شروشر سرپا می شاشه تو ذغالای سرخ اجاق/ کوف کوفش که درمیآد انگار مته گذاشتن به ریشه مخچه ت/ نمی دونی چرا بدنت می پره بیخودی/ هیچوقت دس خودت نبوده الانم باز دس خودت نیست/تو ماشین رو می گیری از همشون/ اونام از خداخواسته ساکتن/ سرتو می چسبونی به شیشه و چشاتو فشار می دی روهم/ دهنتو باز می کنی و داد می زنی : شماها که می خواستین پفیوز بازی کنین و مادر قحبگی به خرج بدین چرا بیخودی ییلاق و بهونه کردین؟/ آرومتر و زیر لبی: چرا من؟ ...چرا کوه؟!/ چرا/ چرا/ چرا/هرکی یه جور آویزونه/ میارن میذارنت پشت در و بی خداحافظی می رن که می رن/چقدر این آدما زود به ته خطشون می رسن/ وای که چقدر دور و برت پره از کوتوله/ حموم نرفته با همون لباسا شیرجه می زنی تو تخت و آخ که چقدر خوابت می آد از این همه دنیا!/ چشات گرم می شه که یهو زنگ تلفن که یادت رفته بود درش بیاری از پریز از خودخودت می کشتت بیرون و می کوبدت رو تخت/ آخ که چقدر اینجا کره زمینه/ پتو پیچ می ری سمت میز تلفن نگا میندازی و فحش می دی/ شماره افتاده/وااااای / صفرنهصدودوازده.../ بقیه رو بی خیالش/ کلی از دوروبریات با صفرنهصد و دوازده شروع می شن/ همه عین هم/ دیگه سه چارتارقم جابجا که توفیری نداره/ یه خمیازه که ول می دی تو فضا دوباره یادت می افته که باید خواب می بودی الان/ الان فرداس اما تو دیروز می خواستی بخوابی/ مگه چند ساعت گذشته؟/ به درک/مگه چقدر تو تخت خواب وول خوردی که اندازش از دستت دررفته؟/ اصلا خوابیدی؟/هوس می کنی با دهنی که طعم گه صفرا گرفته سیگار آتیش کنی/ که می کنی/ شنبه/جون عمت امروز مثلا اول هفته س/ روز کاریه/ نه صبح تا دو بعد از ظهر/ پس چرا هنوز اینجایی/ اصلا مگه اینجا کجاست./مگه تو خودت اندازت چقدره؟/خیلی که تلمبه بزنی تو دارالخلای تاریخچه زندگیت مگه چی در میاد از توش؟/مگه غیر از اینه که بزرگترین کشف زندگیت این بوده که گیرایی سیگار شکم ناشتا به مراتب بیشتره/ یا مثلا مگه غیرازاینه که عظیم ترین اختراعت تو این همه سال یه قوطی سرلاک بوده که لبه هاشو با انبرصاف کردی و توش خاک ریختی و خبر لشت لوبیا کاشتی که سبزکنه و دربیآد و شادت کنه/ که اونم درنیومد بی نوا!/ سیگارتو خاموش کن که به ته رسید/ کادود کردنم بلد نیستی آخه/ رفت اون روزگاری که کبکت کل همه خروسای هفت آبادی این ور و اون ور و می خوابوند/ گذشت اون زمانی که سر مولوی زدی زیر دفتر و دستک استادتون همه شو پخش و پلا کردی کف راهرو و اگه بقیه بچه ها دس و بالتو نمی گرفتن چشاشو از کاسه در آورده بودی/ کجاست اون دوره زمونه ای که استاد شده بودی تو سکته دادن ننت/ کاشه مینداختی که خودکشی کنی دل پیچه می گرفتی/ مشت مشت لورازپام به ضرب شیر ولرم قورت می دادی که بمیری فقط و فقط لرز می کردی و دوسه روز می افتادی و گاهی که کار خیلی بالا می گرفت می بردنت شستشوی معده و فردا پس فردا دوباره روز از نو روزی از نو/ همون آش و همون کاسه و همون زندگی/ همین زندگی/ همین جا/ همین اتاق که یه وقتی درودیوارش فکرت و لذت کَُش می کرد/ همین پنجره هایی که با حرارت تمام مقوا مشکی می چسبوندی بهشون که مبادا نور تو بیاد/ نوربه چه دردت می خورد/ نور به چه دردت می خوره؟/ حالا خواه بیاد تو خواه نیاد/ نسقی از این همه علی السویه گی/ همین تلفنی که یه دورانی صدای زنگش رِنگ مینداخت به بند بند تنت و حالا نزن کی بزن/ یادته؟ گوربابای هفتاد هشتاد هزار تومن قبض تلفن/ به قول خودت" صدای همه صداها را عشق است ای من"/ حالا چی/ دوباره یه ریسه فیزوری از روزای خدا ردیف می کنی اسمشو میذاری هفته/ شنبه یه شنبه دوشنبه سه چارشنبه پنج شنبه و آااااخ که دوباره جمعه/ روزگارت همینه و الا کارت باید بار می داد با این حساب/ یه هفته از سرتا تهش زندگی کردن و فقط زندگی کردن خیلی کاره/ یه تراک آنجلا دیمیتریو میذاری محض اطمینان دکمه تکرار و فشار می دی صدارو تا ته وا می کنی و می ری طرف توالت/ هیهات ای توالت/ من چقدر از تو لبریزم/ ای مام مستراح چرا هیچ منتی برتو نیست / چرا کسی از تو یادنمی کند/ وای به روزگاری که آدمها بخواهند امانتهاشان را از خزانه های تو باز پس گیرند/ ماها بیهوده منشاء هرمجدون را در آسمانها جستجو می کنیم/ چند متر زیر زمین قیامتی ست نمناک!/می ری وامیسی جلو آینه و بروبر به خودت نگا می کنی/ هنوز شنبه س؟/ آه ای خواب...ای خواب خوب / کهفیان، سیصد سال و نه سال افزون به خواب اندر شدند و چون برخاستند روز را از نیمه گذشته پنداشته و من...یک روزبیداری برایم سیصد سال و نه سال افزون به درازا می کشد/خواب چون لذته کوتاس/ نکنه مرگم لذت باشه؟/ می خوای یه آب بزنی به صورتت که حالت جا بیاد / می ترسی از اینکه مبادا شیر و وا کنی به جای آب خاک یا مثلا خون بزنه بیرون/ بدجوری تحلیل رفتی تو این همه سال/بازم شنبه س امروز/ واقعا نمی دونی چه کار باید بکنی/ یادت نمیآد چی به چی بود/ یادم نمیاد چی به چی بود/ دوس داشتم قدم انقدر بلندبالا بود که اگه کرمم می گرفت سرمو بکوبم سقف سرمو بکوبم به سقف/ همینه/ خودشه/ غیر از این نمی تونه باشه/من خوب می شم/ شایدم خوب من میشه/ نمی شه با قاطعیت گفت چی میشه اما انگار تو سرم چو افتاده که یه چیزی میشه/ از دیروز به این طرف بدون اینکه خودم بخوام یا یادم باشه تصمیم گرفتم دیگه پامو از خونه بیون نذارم/ گور بابای جاکش هرچی افندیه گنده دماغ از تولید به مصرفه/ گوربابای من/ من میتونم تاابد بیرون نرم/ همون طور که اونا می تونن تا ابد بیرون بمونن/ یا همون طور که اونا می تونن تا ابد تو نیان/نمی رم/ ولش/ همه چی رو ولش/ رو زمین اینجا الان یه صابونه/ یه بسته تیغه/ یه مسواک و یه خمیر دندون و یه لیوان لب پر شده/ صابون و پرت کردم سرجاش یهویی همش ریخت رو زمین اینطوری شد/ خدا رو چه دیدی/ شاید همین باشه/ حالا کو تا آخر این هفته!
آبان 83
+ نوشته شده در هجدهم تیر 1386ساعت 13:12 توسط ب.اکستریمنتالیست |