تبليغاتX
4DL - آریگاتو یا ابالفضل

كسى كه دست ندارد ياور دل شكستگان و درماندگان و خسته دلان است

مطلب زير از كتاب خسته دلان در ژاپن (ص 235 و 272) تاليف آقاى عباس مشهدى نقل مى شود:


سراسر اين كتاب داستان جوانى به نام ((رحيم )) است كه از تهران به قصد كار به ژاپن مى رود. مدتى در آن جا بيكار مى ماند و روزگار را به وضع نابسامانى سر مى كند در جست و جوى كار به جاه هاى مختلفى سر مى زند و با افراد مختلفى تماس مى گيرد، ولى نتيجه اى نمى گيرد، تا آن كه كم كم پس اندازش هم رو به اتمام مى گذارد.
ماجرا به يك شب بارانى منتهى مى شود كه او در زير باران با دوچرخه به چند كارخانه سر مى زند و از آنها سراغ كار مى گيرد، ولى نااميد باز مى گرعليهماالسلام زيرا در مسير بازگشت ، باران شديد، در حالى كه راه را گم كرده ، دوچرخه هم پنجر مى شود و وسط مسير در جاى ناشناخته اى از حركت باز مى ماند.
دكه چوبى مخروبه اى توجه او را جلب مى كند، در حالى كه همه لباس ‍ هايش از باران خيس شده به آن جا پناه مى برد. داخل دكه بسيار كثيف و نامناسب و هوا به شدت سرد بوده و باران از سقف و اطراف نفوذ مى كرده . كم كم خود را در آستانه مرگ مى بيند، در حالى كه يكه و تنها است ، بدون آن كه حق دوستانش بدانند او در كجاست .
او كه در كشور خود زندگى نسبتا محترمانه و مناسبى داشته ، با ديدن چنين وضع رقت بارى ، بسيار منقلب مى شود و در حالى كه باران اشك فريادش را همراهى مى كرد، از اعماق قلب شكسته اش ناله مى زدند.
يا آقا حضرت ابوالفضل ، كمكم كن و مرا ازاين سرگردانى نجات بده ، تويى كه كليد گشاينده تمام حاجاتى ، تويى كه مرا هيچ وقت نااميد نكردى ، تو را به جان برادر عزيزت ، نااميد نكن ؛ قول مى دهم هميشه غلامت باشم . تورا به جان مولايت دستم را بگير، اى دست گير بى دست .
رحيم ، سرش را ميان دستانش گرفت و با صداى بلند گريست ، خيلى وقت بوده اين چنين گريه نكرده بود، ولى شرايط آن شب و درماندگى و سرگردانى اش دل او را به درد آورده بود و نمى توانست جلو اشك هايش را بگيرد. در همين لحظات ، اتومبيلى مقابل دكه ترمز كرد و يك نفر ژاپنى از آن بيرون آمد و از رحيم خواست كه سوار ماشين شود. رحيم كه سخنان ژاپنى را نمى فهميد، فقط از برخورد محبت آميز او فهميد كه مى خواهد به او كمك كند از آن جا كه او را نمى شناخت ، متحير بوده كه دنبال او برود يا نه ؟ از سوى ديگر، اضطرار شديدى كه بر او حاكن بود، حكم مى كرد از آن جا بيرون رود. در اين حال ، مرد ژاپنى دست او را گرفت و از دكه به طرف ماشين خود راهنمايى كرد، سپس لباس هاى جديدى به او داد تا لباس هاى كاملا خيس خود را عوض كند.
رحيم پس از عوض كردن لباس ها خواست دوباره به دكه باز گردد، ولى ژاپنى اشاره كرد كه سوار شود او سوار شد. اتومبيل حركت كرد. پس از طى مسافتى ، مقابل منزلى توقف كرد و وارد خانه شدند. در آن جا پس از نماز و پذيرايى از او آن شب را تا صبح خواب راحتى كرد.
مرد ژاپنى ، همان روز صبح ، رحيم را نزد رئيس خود برد و براى كار در هتل با حقوق و مسكن و سه نوبت غذاى مجانى استخدام كرد، كه چنين شرايطى تقريبا براى كارگران در ژاپن محال بود. بعدها دوستان قبلى او كه در آن شب او را گم كرده بودند، با او ملاقات كردند و از او پرسيدند كه آن شب چه اتفاقى افتاد و آيا چگونه پس از اين همه بيكارى توانست براى خود كارى پيدا كند؟ او در پاسخ گفت :
درست است ، من زبان ژاپنى بلد نيستم حرف بزنم ، ولى كسى هست كه با هر زبانى حرف بزنى ، حرف تو را مى فهمد و دستت را مى گيرد.
از رحيم پرسيدند: او كيست ؟ رحيم پاسخ داد: اول خدا، بعد آن كسى كه دست ندارد و ياور دل شكستگان و درماندگان و خسته دلان است !
آن شب با بركت ، عنايات حضرت ابوالفضل العباس عليه السلام و بركات بسيارى به دنبال آورد، اولا رحيم نزد صاحب كارخانه به قدرى محبوبيت پيدا كرد كه او را به عنوان مدير كل كارخانه ومسوول تام الاختيار آن با حقوق بسيار زياد منصوب كرد و خانه و ماشين وموبايل و تمام وسائل يك زندگى مرفه را هم در اختيار او گذاشت .
از سوى ديگر، با ارتباط صميمى كه بين رحيم و خانواده صاحب كارخانه برقرار شد، او موفق گرديد آنان را به تشيع راهنمايى كند، تا آن جا كه خود صاحب كارخانه و همسر و پسر دخترش همگى شيعه شدند. همچنين مساله ازدواج رحيم با دختر صاحب كارخانه كه شيعه شده بود مطرح شد و طى مراسم مفصلى اين ازدواج انجام شد.
جالب تر اين كه بركت حضرت قمر بنى هاشم اباالفضل العباس عليه السلام نه فقط رحيم ، كه بيش از چهل نفر از ايرانيان را شامل شد، كه به در خواست صاحب كارخانه و انتخاب رحيم ، با محل سكونت و غذا مشغول كار شدند و از بيكارى و دربه درى نجات يافتند. چند نفر از آنان كه با همسرانشان به ژاپن آمده بودند، نيز توانستند محل آرامى براى زندگى پيدا كنند و اين چنين بود پاسخ اشك هاى رحيم كه در آن شب بارانى گفت : ((دستم را بگير اى دست گير بى دست )).

+ نوشته شده در پانزدهم خرداد 1386ساعت 17:41 توسط ب.اکستریمنتالیست |