


گاهی اوقات غربت درونی ست. همه جا باهات است. حتا توی خانه ی پدریت. حتا با رفیق های بچه گیت. بین همه چیز ها و کسانی که قرار است تو را به خودشان وصل کنند. همه ی چیز های خوب و بدی که به تو ربط دارند. همه ی چیزهای بد زندگی که گاهی از اولش وجود داشته اند. فقط تو باید عمر می کردی و درشان قرار می گرفتی. والا زندگی جایش محکم است. لذت بردن و عاشقی جایشان محکم است. خانه همان خانه است. تو عوض می شده ای.زمان عوض شده. بیشتر از همه اینکه زمان از دست رفته. اگر الان حتا در زمان هم سفر کنی و برگردی به آن سال هایی که خودت دوستشان داری باز هم یه چیزهایی عوض و بدل می شود. معلوم نیست. هست؟
حالا فوقش توی این همه سال چهار تا بلوار اسمش عوض شده باشد یا دو تا هتل و پارک جدید هم بهش اضافه کرده باشند. حالا فوق فوقش ده پانزده تا ساختمان بلند جدید هم به وجود آمده باشند.
شیراز و سالادش، شیراز و کریم خان زندش، شیراز و بهار مثال زدنیش. انقدر قوت دارد که حتا آدم وسط چهاراه ویکتوریا یهویی دلش هوایی بشود. گور بابای لیست سیاه رژیم. گور بابای هواپیمایی الامارات. گور بابای سال دوهزار و هفت.
باران باریده. باران می بارد. از پس هزاران کیلومتر فاصله انگار اینجا و آنجا همزمان باران می بارد. آن روزی هم که وارد اینجا شدی باران می بارید. خوب یادت هست. مدتی علاف شدی تا نوامبر و دسامبر را به جای آبان و آذرتوی تقویم تاریخ درونت جا بیاندازی. به پولشان عادت کنی. به مستراح شان عادت کنی.از همه بدتر زبانشان را یاد بگیری. مدتی علاف شدی. مدتی که همسنگ همه ی سال های زندگیت بوده. گاهی اوقات وسط فلکه گاز شیراز هم غریبی...
هیچ چیز از چیز دیگری برتر نیست. ماهی سیاه کوچولو. خسرو روزبه. کورش دروغین و جنایتکار. جنگ شکر در کوبا. مانیفست. احمد رشیدی مطلق. جشن فرهنگ و هنر. تئاتر خیابانی خوک بچه آتش. داریوش و اشرف پهلوی. مسعود کیمیایی و مسعود کیمیایی و مسعود کیمیایی. شراب دست ساز سه راه مروی. عهدیه و بیک ایمانوردی. نسل جوان خوشبو کننده ی دهان. ساعت سیکو. بانک داریوش. کاخ جوانان. بنگ مزار. خورش قیمه. نرگسی. جوجه کباب توری.بازار و مردم. بازار و هجره هاش. باغ ارم و هفت تنون و باباکوهی وحافظیه و همه آدمهاش. همه ی هفت تا سالن سینما و مردمش. کوچه و خیابان های زمان کودکیت. کوچه و خیابان های زمان جوانیت. کوچه و خیابان ها.
حالا فشرده ی همه چیز توی توست. در عبور از خیابان هایی که از فرط تمیزی فقط به درد فیلم های ویدیویی می خورند. در کنار مردمی که لا اقل مردم تو نیستند. و در گذر از زمانی که هزاران کیلومتر دورتر متوقف شده است. گه به این تاریخ. و گه به زمان حاضر. آن روز ها حتا معنای این همه گه که به در و دیوار حواله می کنی متفاوت بود.
جدا افتاده ای. قبلش هم جدا افتاده بودی اما معلوم نبود.تدریجا داری می میری. قبلش هم تدریجا داشتی می مردی اما سرعتش به اندازه ی الان نبود. الان کلمه ایست که معنای بیرونی اش هدر شدن و به گا رفتن است. و کیست که بگوید تا به اینجا هیچ مرتبه به گا نرفته است؟ نابودی که حتما نباید جلوی لوله ی تفنگ اتفاق بیافتد. گاهی وقتها آن قدر باید کنتاکی بخوری تا نابود شوی. فرقش فقط در زمان و سرعت گذر زمان است. مگر نه اینکه همه و البته تو از قدیم تر ها با حالت غمزده ی حسرت بار یاد می کنند. الان هم زمان قدیم است. نه برای تو. برای آینده ای که اصلا به الان و اینجا ربطی ندارد.
دستت را به نرده ها می گیری و استفراغ می کنی. دستت را جلوی دهانت می گیری و سرفه می کنی. دستت را به جایی نمی گیری و سردرد داری. غربت حتما درونی ست. از داخل آدم شروع می شود. از مرورآخرین دقایق دنیایی که تو ازش گریخته ای. غربت از قلبی که کار می کند شروع می شود. غربت از قلبی که کار می کند.
اینجا ایرانی زیاد دارد. ایرانی ها همه جاهستند. خیلی هایشان گند و گه داخلی آن کشور را هم از همان زمان پهلوی با خودشان به اینجا آورده اند. حتا اگر جهان به بی حکومتی محض هم برسد این ها پهلوی پهلوی شان بلند است. اسم سوپر مارکت هاشان. طرز لباس پوشیدنشان. مرام خیلی از مردهاشان و خلاصه گوزگوزهای سیاسی شان همه و همه پهلوی ست. از همین چیزهاست که گریخته ای. به همین چیزهاست که فحش داده ای. زن این از خانه ی آن پیدا می شود. مرد این با وجود اینکه تئوری پرداز تجدد است و سال هاست که تنه به تنه غرب مالیده یکدفه وسط مهمانی شیرجه می رود و لاله ی گوش آن را پاره می کند. مرد شاخ حسینی. زن شاخ حسینی. گاهی وقت ها به عرب های اینجا حسودیت می شود. همان هایی که گربه ها را اخته می کنند و بی ام و های جنده کش آبی و قرمز سوار می شوند. ایران کجا و دنیا کجا.
انگار نه انگار که این دنیا به جایی رسیده که دیگر بکارت نداشتن زنان و همجنس گرا بودن مردان چندان مهم نیست. در عین اینکه از بینشان دکتر و مهندس و مشاور مسکن پیدا می شود باز هم بیمارند. باز هم بین یک خروار انگلیسی زبان با آن بخش از ادبیات فارسی که مطلقا پایین تنه ایست با هم خوش و بش می کنند. مدل ورق بازی کردنشان. مشروب خوردن شان. فیلم دیدنشان و سکس کردنشان ایرانی ست. حالا اگر این بین اتفاقی دو سه تا آدم حسابی پیدا بشود عمرا به پست تو نمی خوردند. غربت همیشه درونی ست. حتا اگر دنیا به جایی برسد که همه ی مردم تویش کون لخت بگردند و آب هم از آبشان تکان نخورد. فلسفه همیشه هست. سینما همیشه هست. مسافرت همیشه هست. جنگ زرگری خدا و شیطان همیشه هست. همیشه هستند که شبانه نویسنده ها را و جنده ها را و سیاه پوست ها را نفله کنند. همیشه بوده که یوسف را و عثمان را و رومئوی قرمساق را جایی مخفی کنند و به بهای پیراهن خونی شان آدم های دیگر را نابود کنند. همیشه بوده و هست که آدم ها را نابود کنند. این همه تاریخ که پشت سر زندگی انسان ها انباشت می شود به چه درد می خورد؟ چرا کوسه ها شرح جاکشی هایشان را مکتوب نمی کنند؟ چرا قاطر ها و مورچه ها ایرانی و خارجی ندارند؟ چرا به نر و ماده گی زنبور ها کاری ندارند؟ چرا هیچ پرنده ی مهاجری پاسپورت ندارد که توی فرودگاه به خاطر ملیتش تا هفت تا سوراخش را بگردند؟ چرا همه ی این گه و گند ها مال زندگی آدم هاست؟آره. غربت حتما حتما درونی ست.
ایرانی که با وطنش نمی سازد. با محیطش نمی سازد. با مردمش نمی سازد. بیرون می زند. خارجی می شود. خارجی که با وطنش نمی سازد. با محیطش نمی سازد و با مردمش نمی سازد لابد باید به خورشید سفرکند. گندیده گی مختص تو نیست. وگرنه با بیرون زدنت فراموش می شد.خانه همان است . شهر همان است. هیچ چیز از چیز دیگر برتر نیست.تنها فرقش این است که فوقش توی این همه سال چهار تا بلوار اسمش عوض شده باشد یا دو تا هتل و پارک جدید هم بهش اضافه کرده باشند. خانه همان خانه است. تنها دلیل محکم به گا رفتن همه چیز! به گا رفتن انسان حتا وسط فلکه گاز شیراز، حتا وسط چهارراه ویکتوریا!

ما خمیر ریش باربازول را به سفارش خانم ها ساخته ایم
ابن سعد ماجرا را اینگونه نقل کرده است:
ودفن بعث الحسن بن علي الی عبد الرحمن بن ملجم فاخرجه من السجن ليقتله فاجتمع الناس وجاؤوه بالنفط والبواري والنار فقالوا نحرقه فقال عبد الله بن جعفر وحسين بن علي ومحمد بن الحنفية دعونا حتی نشفي انفسنا منه فقطع عبد الله بن جعفر يديه ورجليه فلم يجزع ولم يتكلم فكحل عينيه بمسمار محمی فلم يجزع وجعل يقول انك لتكحل عيني عمك بملمول مض وجعل يقول اقرا باسم ربك الذي خلق خلق الانسان من علق حتی اتی علی اخر السورة كلها وان عينيه لتسيلان ثم امر به فعولج عن لسانه ليقطعه فجزع فقيل له قطعنا يديك ورجليك وسملنا عينيك يا عدو الله فلم تجزع فلما صرنا الی لسانك جزعت فقال ما ذاك مني من جزع الا اني اكره ان اكون في الدنيا فواقا لا اذكر الله فقطعوا لسانه ثم جعلوه في قوصرة واحرقوه بالنار والعباس بن علي يومئذ صغير فلم يستاذن به بلوغه وكان عبد الرحمن بن ملجم رجلا اسمر حسن الوجه افلج شعره مع شحمة اذنيه في جبهته اثر السجود قالوا وذهب بقتل علي عليه السلام الی الحجاز سفيان بن امية بن ابي سفيان بن امية بن عبد شمس فبلغ ذلك عائشة فقالت:
فالقت عصاها واستقرت بها النوی ** كما قر عينا بالاياب المسافر
بعد از دفن علی {علیه السلام}، حسن بن علی به سوی عبدالرحمن بن ملجم رفت، او را از زندان خارج کرد تا او را بکشد، پس مردم جمع شدند، بدن او را به نفت آغشته کرد، و گفت که او را آتش بزنیم. عبدالله بن جعفر و حسین بن علی{علیه السلام} و محمد بن حنیفه گفتند اجازه دهید تا دل خود را از او خنک کنیم، پس عبدالله بن جعفر دست او را و پاهای او را قطع کرد او شکوه نکرد. سپس میخ داغ به چشمان او کشید، و او شکوه نکرد. سپس گفت تو چشمان خودت را بسائیده سرب سرمه می کنی، سپس گفت اقرا باسم ربك الذي خلق خلق الانسان من علق و تا آخر سوره را خواند، سپس چشمان او پر از اشک شد، دستور دادند زبان او را قطع کنند، پس او شکوه کرد (ضجه زد)، پس به او گفتند ای دشمن خدا وقتی دست و پایت را می بریدیم ضجه نزدی، اکنون چه شده است که وقتی می خواهیم زبانت را ببریم ضجه می زنی؟ گفت من ضجه می زنم زیرا من از در این دنیا بودن متنفرم، پس زبان او را بریدند و او را درون نمدی پیچیده و سوزاندند.
منبع: الطبقات کبری، ابن سعد، المجلد الثالث، ذكر عبد الرحمن بن ملجم المرادي وبيعة علي ورده اياه.
هرامش۹:شقنمتسیس ریدم کی یاهشقنمتسیس ریدم کی یاهرب ،دراد هدهع رب ار نآ زا یرادهگن هک یمتسیس ریدم هب یدایز دودح ات اراک و نما ،رادیاپ یرتویپماک متسیس کی تیقفومیمددرگ.یناسآ نادنچ هفیظو ،یراک طیارش نیرتهب رد نآ ظفح یارــب متسیس یناسر زورــب و میظــنت ،یرادهگن لومعمتسین.یم متسیس ریدم لــغشدشاب زین ناربراک زا ینابیتشپ ،متسیس زا یرادـهگن و تیریدم رب هولــع دناوت.زا یتسیل ریز ردیم هدــهاــشم ،دـشاب متسیس ریدم کی هدهع رب تسا نکمم هک ار یفیاظودییامن.یم تسیل نیا ندید ابحطس دیناوتدینک کرد رتهب ار متسیس ریدم کی فیاظو هدرتسگ.متسیس ندرک شوماخ و نشورکی یاراد هک یسکره هک دــیشاب هتشادــن تسود تسا نکمم امشدــشاب نآ ندرک شوماخ و نشور هب رداق ،تسا متسیس کی یور رب یربراــک باسح.یــتقو اصوــصخمیسرتسد لباق هشیمه ات دیراد زاین هک تــسا هکــبش یور رــب یتاــمدخ هئارا لاح رد رــظن دروم رتویپماکدنشاب.باسحیربراک یاهباسح داجیاهـیاـپ راــیسب روما زا یکی یربراک یاهتـسا متســیس رــیدــم کـی یا.هکبش زا یرایسبتسایس یاراد اهباسح یارب یصاخ یاهدیاب متسیس ریدم و دنتسه دوخ ناربراک یاهلامعاتسایس نیا رگدشاب اه.یم ناربراک یارب حیحصان یسرــتسد قوــقح لاــمعاهار دناوتهب ذوفن یاهدوش متسیس ریدم کی ناونعب ناتراگزور ندش هایس ثعاب و هدرک زاب ار متسیس.تینمانمامتسیس نیرتیم راک نآ اب ربراک کی اهنت و تــسین لصتم ییاج هب هک تسا یمتسیس اهدنک!تسین یلمع راک نیا هتبلا.هنوگ هب ناربراک یسرتسد قوقح دیاب نیاربانبهب یسرتسد هک ددرگ میظنت یادشاب ریذپناکما تیدودحم و لرتنک اب هارمه یمتسیس عبانم.یمتسیس عبانم ندرک روتینامدوــش روتینام مئاد روطب ات دراد زاین یمتسیس ره.تسا نکمم راک نــیاتپیرکسا طسوتمرن ای و اههب هلخادم اـب دــناوتب متسیس ریدم مزل عقاوم رد ات دریگ تروص یصاخ یاهرازفاددرگ متسیس زا ییاهشخب ای شخب نداتفا راک زا عنام دوخ عقوم.کسیدیم رپ اههدــنزادرپ ،دنوشریگرد اهشزادرپیم نیگنس یاهمتسیس ،دنوشاهیماهــنآ هک تسا متسیس ریدم هفیظو نیا و دنوشدراد هاگن راک لاح رد ار.فیاظو یخرب یزاس راکدوختسا یراوشد و مـهـم رایسب هفیظو رــما نیا.تسا نکمم یزاس راکدوختپیرکسا نتشون لــماشمرن میظنت و صاخ یاهروــما زا یــخرب دنناوتب ات دشاب یصاخ یدربراک یاهرازفادنربب رتلاب ار متسیس یرادیاپ و نانیمطا تیلباق قیرط نـیا زا و هـتـفرگ هدــهع رــب ار هرمزور.یزاس راکدوخیملیاف لیلحت و هیزجت و متسـیس زا یرـــیگ نابیتشپ دننام یروما دناوتو دریگب هدهع رب ار دادخر تبث یاهیم نینچمهدیامن ییوج هفرــص مــتسیس ریدم تقو رد یدایز دح ات دناوت.تپیرکسا نتشون و هیهت ابیاهدینک یراددوخ زور یط رد روتسد یدایز دادعت پیات زا تسناوت دیهاوخ یتیریدم.متسیس یدنبرکیپنمیاد یمامت ابیرقت سیورس دننام اهتسپ ،بو ،پاچ ،لــیاف یاه،کینورتکلاو...دنراد یدنبرکیپ و میظنت هب زاین ندش یتایلمع زا لبق.مرــن نــیا زا یرایسبقوقح میـظـنت هــب زاـیــن اهرازفادنتسه اراد ار دوخ صاخ ناربراک فیرعت و یسرتسد.لیافنـمـیاد تامیظنت ماجنا یارب هک یدنبرکیپ یاهاهیم هدافتسادنشاب طخ دص دنچ ات دنچ لماش تسا نکمم دنوش.کسیدمتسیس لیاف و تخس یاهاهکسیدمتسیس لیاف و تخـس یاهو مهم رایسب شقن یاراد اههیاپمتسیس درکلمع رد یادنتسه لماع.یم اهــنآ درکــلمع رد صــقن و یتساک هنوگ رهتفا ثـعاب دــناوتددرگ متسیس یلک فقوت اـی درــکلمع.هیمهـــس فیرعت و کسید یاضف یمئاد یسررب ریظن یتامادقایاهاضیم نارــبراک تهجصاخ ناربراک طسوت دوجوم یاضف لک فرصم زا یریگولج ثـعاب دناوتددرگ.نابیتشپهخسن ندنادرگزاب و یریگنابیتشپ یاهیمن یزیچ چـیهماگنه بوخ نابیتشپ کی دننام دناوتهداد نتفر تسد زادشاب شخب تاجن اه.یم بــسانم یرــیگ نابیتشپ کیهفرـص ثــعاب دــناوــتییوجیاههداد نتفر تسد زا و لاکشا عقاوم رد ینویلیمدوش اه.یگداس هـب نآ ندرـــک راکدوخ ناکما هک هفیظو نیاناکماتیولوا زا یکی دیاب ،تسا ریذپدشاب متسیس ریدم ره هیلوا یاه.سیورسپاچ یاهمتسیس ریدــم تسد ،دشاب هتشاد رارق هکبش یور رب هک یپاچ تامدخ عون ره هرادایم اردسوب!سیورس یدنبرکیپ و میظنت زاهدنهدرنوت ضــیوـــعت ،اـهرـــگپاچ ندرک هفاضا ات هتفرگ پاچ یاهپاچ هب طوبرم روما ریاسو.دننک هرادا زین ار اهرگپاچ ذغاک دیاب یتح متسیس ناریدم تاقوا یخرب.هکبش تیریدمهکبش کـی ،دنتسه طابترا رد مهاب و هدوب لصتم مه هب هک دیراد رتویپماک دنچ هک یماگنهدیراد.
موی اگر از سر طاس کچل آید بیرون
آن هم از دولت سعی و عمل آید بیرون
سر زلف تو بود کشمکش بین دول
تا چه از مجمع بین الملل آید بیرون
واعظی گفت به هر گوشه ای از باغ جنان
چشمه ای هست که شیر و عسل آید بیرون
گرچه صنعت ز فرنگی ست ولی شیر و عسل
بهر یکمشت کر و کور وشل آید بیرون
گر ز آمریک و اروپ از اثر سعی و عمل
آن همه مخترع بی بدل آید بیرون
جای دانشور و صنعتگر از این ملک خراب
لاتی و لوطی و باباشمل آید بیرون
عوض کشتی و طیاره و تحت البحری
حجله و مشعل و نخل و کتل آید بیرون
چاله میدان شود آباد که در روی زمین
هرچه لات است از این یک محل آید بیرون
هست سعی عملی ها که قبل منقل و فور
همه جیبی شود و از بغل آید بیرون
خون ملت چو کثیف است سزد " روحانی"
که به روی کپلش بس دمل آید بیرون

من کاری جرم. داییم ریخته جری داره اونجا کار مو غو نو.
من هم اونجا از صبح می ره کار مو غو نو.
ماهی هفتادی پنش تومنم حگوگ می جیرم.
پری روز تو پارچ سایی با یه دختره آشنا شدم اسمش پریود بود...

چشمهایتان را کاملا ببندید.
فرض کنید
می خواهید از دوست نزدیکتان مبلغی را قرض کنید.
چشمهایتان را کاملا باز کنید!
حالا نگاهتان را روی تصویر متحرک زنان خیابانی پاز کنید!
شما کارخانه تولید موفقیت هستید.
بی مدیر.بی کارگر.و بی سرخر
حالا لبا مث من غنچه ،غنچه هر چی من گفتم بگو:
حُالا پُاهُا را بُه انُدازهُ عُرض شُانُه هُای جُر خُوردُه تُریُن مُرد
کُه هُنُوز مُی سُوزُد اُز زُخُم کُهُنه ای کُه پُدرُش دُر کُودُکُی بُه اُو هُدُیه دُادُه اُسُت
باز کنید
یُک...
دُو...
یُک...
دُو...
یُک...
دُو...
هووووووف...
نگاه به جلو
اعتبارشما افتخار شماست
و کیفیت رمز فروش کشک سمیه!
شُما مُالُک تمُام خُانُه هُای خُالی جُهان هُسُتید
جُاهُایُ ُلُوکُسُُ ُ ُ ُ ُ
که هر کسی آن جا ها را می بیند
غش می کند...
نفر بعد!