تبليغاتX
4DL

 

من : میت سرپایی در یک صف اجباری

پا تا به سرم گیج از گـُه گیجه ی ادواری

 

سر تا سر ایامم حیرانی و بی وقتی

سرتا ته دورانم بی هوشی و بیماری

 

گندیده ز جان و دل گندیده تر از دل، جان

روح و تن مدفوعی رنگ و رخ ادراری

 

قصرست مرا در خور، کین عمر به ته بردن

نه کنج گم زندان نه گوشه ی انباری!

 

مورم وسط مرغان میش همه گرگانم

سرگشته چو یک نقطه در بازی آتاری

 

یا از رکبی عشقی سر خورده و غمگینم

یا از همه یارانم در بایکوت بیزاری

 

یا اینکه تماما در بی حوصله گی بودن

یا مصرع بالایی هرروزه و تکراری...

 

این نه غزلی از من،نه شعر- بیوگرافیست

نه کاغذ دستشویی نه برگه ی خودیاری

 

این چند خط تخمی هجومن بی پیر است

تو: حضرت خواننده...از خویش خبر داری؟

 

همین الان/تیر/هشتادوشش

 

+ نوشته شده در بیست و هشتم تیر 1386ساعت 21:49 توسط ب.اکستریمنتالیست |

Stoning Women to Death in Iran and Afghanistan

The stoning of women is one of the more savage, and revealing aspects of the mullahs' rule in Iran and of fundamentalist application of the law in Afghanistan. Since the inception of the mullahs' rule in Iran hundreds of women of various ages have been and continue to be stoned to death throughout the country. 

Videos of the stoning of four people in Iran These make very gruesome viewing.
Windows media version

A recent example of condemning to stoning a child for being violated by her older brother:

THE ISLAMIC REPUBLIC CONDEMNS A 13 YEAR OLD GIRL TO STONING
By Safa Haeri Iran Press Service Posted Saturday, October 16, 2004 According to Iranian and foreign press, Zhila Izadi, a 13 year old girl from the north-western city of Marivan had been condemned to death by stoning after being found that she had been pregnant from her 15 years-old brother. The independent Iranian online newspaper "Peyke Iran" (www.peykeiran.com) that had first revealed the news last week reported on Saturday 16 October 2004 that the girl has given birth two weeks ago in prison, but the young girl had been separated from her new born baby after the birth. The father, a devout Muslim, informed the authorities about the "disgrace" the young girl had caused the family. While Zhila as been sentenced to stoning, her brother, jailed in Tehran, is to receive only 150 lashes, in accordance with Islamic laws.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در بیست و ششم تیر 1386ساعت 12:52 توسط ب.اکستریمنتالیست |

+ نوشته شده در بیستم تیر 1386ساعت 10:43 توسط ب.اکستریمنتالیست |

حجت‌الاسلام مرتضي آقاتهراني،در سخنراني خود در شهر زرند كرمان كه با حضور امام جمعه و فرماندار برگزار شد فرمودند:

من يك خبري را از يك آقايي كه در اين مملكت خيلي ادعا مي‌كند از اخبار برايتان نقل كنم. ببينيد چقدر زشت است، او مي‌گويد"اگر بسيج و سپاه به صورت تشكيلا‌تي در جريان انتخابات دخالت نكنند، اصلا‌ح طلبان پيروز همه انتخابات خواهند شد"، ببخشيد بفرماييد سپاهيان را بگذارند كنار تا اصلا‌ح طلب‌هايي كه وابسته به آمريكا هستند پيروز بشوند.

چي شده كه ما اينطوري شديم. شكم‌هامون از حرام خوري پرشده ... وقتي آدم اين جوري مي‌شه بعد مي‌گه بهترين راهش اين است كه اينها بروند كنار تا ما هم بخوريم. خدا را شكر كه مردم شناخته‌اند شما را و به شما راي ندادند و ديگر هم راي نمي‌دهند. هيچ وقت به اينها راي ندهيد، به اينها اصلا‌ً راي ندهید.

شهيد بهشتي مي‌گفت ما شيفتگان خدمتيم نه تشنگان قدرت. چند روز پيش يك آقايي از همين‌ها مصاحبه كرده و گفته ما فقط قدرت مي‌خواهيم و ديگر هيچ نمي‌خواهيم. اينها اسمشان هم مسلمان است. اين نكبت‌ها را مثل دستمال كاغذي كه باهاش پشت بچه‌ها را تميز مي‌كنند و مي‌اندازند اون ور، بياندازيد اون ور. خودتان هم آن‌ور نرويد.

چشم ارزشمند خداي تعالي،امام عصر(عج) است. يك مطلبي را در اين شب جمعه برايتان بگويم، فيض ببريم. هفته گذشته آقاي رئيس جمهور يك كاري را گفته بودند اين كار را آقاتهراني بايد انجام بدهد. من رئيس جمهور را ديدم و گفتم اشتباه مي‌كنيد. بنا بر اين بود كه توي هر كاري آدم صالحي بگذاريد، شما توي اين كار نبايد من را بگذاريد. يك كسي را بگذاريد كه اون كاره باشد، من اينكاره نيستم. به جان شما بهش گفتم كه من نمي‌دونم براي چي اينكارو كردي ولي من اين كاره نيستم. نه مي‌توانم و نه مي‌كنم و نه خواهم کرد. يك لحظه رئيس جمهور به من نگاه كرد، به جان شما انگار اشك چشمهايش را گرفته بود و گفت: مي‌دوني چرا گفتم شما اينكار را انجام بدهيد... گفت: خواستم يك لحظه نگاه امام عصر را ببينم. هيچي ديگه نمي‌خواهم. مي‌خواهم بدونم كه اين كار انجام مي‌شه و اون (امام زمان(عج)) خوشحال بشه. همین!

آنهايي كه ميليوني پول خرج كردند، توي كشور كه بشوند رئيس جمهور كجايند. با افتضاح رفتند كنار، اين (احمدي نژاد) چقدر پول خرج كرد. خدا وكيلي چقدر پول خرج كرد؟ يك ذره خدا را باور كنيم.

+ نوشته شده در نوزدهم تیر 1386ساعت 12:35 توسط ب.اکستریمنتالیست |


زکیسه/ دیشب از سر ناخوشی زیرسیگاری خورد به قرنیز مرمرو خورد شد/ به خود خدام از این رقم عذابا بدی ناخوش می شه/ کاریش نمی شه کرد/ رفتم جلو کاسه دستشویی صابونو ورداشتم/ ویرم گرفته بود یه گاز از کنارش بکنم ببینم چی می شه/ یهو چشم افتاد به ترکیب خودم سگ شدم/ صابونو که ول دادم سرجاش تیغ و میغ و برس و خمیردندون همه ریخت رو زمین/آره خوب قبول دارم/ خل وضعی عالمی داره واسه خودش/ کیه که بفهمه / خروس خون صب که بارو بنه و دیگ و قابلمه جمع می کنین هف هش نفری کج می کنید طرف دربند تا مثلا جمعه تون با روزای دیگه ی هفته یه فرقی داشته باشه/ جل و جا پهن می کنین/ یکی تو ساکش یه شیشه الکل گندم/ با یه پلاستیک پر مغز پسته و کشمش و بریده خیار شور/ اون یکی یه قوطی فیلم پراز علف به قول خودش مردافکن/ با گوشت کبابی و جوجه و سالاد فصل و دوغ نعنایی/ از اولش که هرکی شروع می کنه به یه جور رقصیدن تو یکی بدجوری دل قیجوجه گرفتی/ نوار می ذارن / شرو ور می گن/ به هم می پرن که مثلا ماها اومدیم ییلاق خوش باشیم/ بزنیم و برقصیم و بخوریم و بکشیم و بگندیم!/ سر ظهر که می شه رو زیر انداز پره پوس پسته و ته سیگار و خاک و خل/ چارتا آجر می ذارن تنگ هم که اجاق درس کنن واسه کباب/ ناسلامتی آوردنت کوه کمر تا یه خورده دلت واشه/ اما غافل از اینکه وضعت قیلی ویلی تر از این حرفاس/ تقی به توقی بخوره بغضت می گیره/ یکی گوشتا رو گوله گوله می کنه می کشه به سیخ/ اون یکی لیوان و سفره و قاشق و چنگال و سالاد و نون و پهن می کنه رو زیر انداز/ یکی دیگه حالش بدشده رفته نشسته کنار آب داره انگشت می زنه تو حلقش/ دربنده دیگه!/ یه دفه برق می گیرتت/ نمی دونی چطور می شه/ حرصت می زنه بالا/ بدو بدو پابرهنه یه پاره سنگ خرکی ور می داری ول می کنی صاف وسط بند و بساط کباب / بعدشم چارنعل می دویی طرف رودخونه سه چار متر که مونده به آب خودتو ول می دی تو هوا و بعد شالاپ.../ دنیا همینه دیگه / دس و پا می زنی که مثلا من دارم غرق می شم / ارواح باباشون پاچه هاشونو می زنن بالا میان درت میارن بیرون/ فحش می دن/ لب ور می چینن/ غر میزنن یه ریز/ خب کم چیزی نیس/ ناسلامتی ریدی به سور و ساتشون/ زیراندازو همون جوری با همه آت و آشغالای توش بغچه پیچ می کنن می ذارن تو صندوق عقب/ یکی می ره واسه خودشیرینی شروشر سرپا می شاشه تو ذغالای سرخ اجاق/ کوف کوفش که درمیآد انگار مته گذاشتن به ریشه مخچه ت/ نمی دونی چرا بدنت می پره بیخودی/ هیچوقت دس خودت نبوده الانم باز دس خودت نیست/تو ماشین رو می گیری از همشون/ اونام از خداخواسته ساکتن/ سرتو می چسبونی به شیشه و چشاتو فشار می دی روهم/ دهنتو باز می کنی و داد می زنی : شماها که می خواستین پفیوز بازی کنین و مادر قحبگی به خرج بدین چرا بیخودی ییلاق و بهونه کردین؟/ آرومتر و زیر لبی: چرا من؟ ...چرا کوه؟!/ چرا/ چرا/ چرا/هرکی یه جور آویزونه/ میارن میذارنت پشت در و بی خداحافظی می رن که می رن/چقدر این آدما زود به ته خطشون می رسن/ وای که چقدر دور و برت پره از کوتوله/ حموم نرفته با همون لباسا شیرجه می زنی تو تخت و آخ که چقدر خوابت می آد از این همه دنیا!/ چشات گرم می شه که یهو زنگ تلفن که یادت رفته بود درش بیاری از پریز از خودخودت می کشتت بیرون و می کوبدت رو تخت/ آخ که چقدر اینجا کره زمینه/ پتو پیچ می ری سمت میز تلفن نگا میندازی و فحش می دی/ شماره افتاده/وااااای / صفرنهصدودوازده.../ بقیه رو بی خیالش/ کلی از دوروبریات با صفرنهصد و دوازده شروع می شن/ همه عین هم/ دیگه سه چارتارقم جابجا که توفیری نداره/ یه خمیازه که ول می دی تو فضا دوباره یادت می افته که باید خواب می بودی الان/ الان فرداس اما تو دیروز می خواستی بخوابی/ مگه چند ساعت گذشته؟/ به درک/مگه چقدر تو تخت خواب وول خوردی که اندازش از دستت دررفته؟/ اصلا خوابیدی؟/هوس می کنی با دهنی که طعم گه صفرا گرفته سیگار آتیش کنی/ که می کنی/ شنبه/جون عمت امروز مثلا اول هفته س/ روز کاریه/ نه صبح تا دو بعد از ظهر/ پس چرا هنوز اینجایی/ اصلا مگه اینجا کجاست./مگه تو خودت اندازت چقدره؟/خیلی که تلمبه بزنی تو دارالخلای تاریخچه زندگیت مگه چی در میاد از توش؟/مگه غیر از اینه که بزرگترین کشف زندگیت این بوده که گیرایی سیگار شکم ناشتا به مراتب بیشتره/ یا مثلا مگه غیرازاینه که عظیم ترین اختراعت تو این همه سال یه قوطی سرلاک بوده که لبه هاشو با انبرصاف کردی و توش خاک ریختی و خبر لشت لوبیا کاشتی که سبزکنه و دربیآد و شادت کنه/ که اونم درنیومد بی نوا!/ سیگارتو خاموش کن که به ته رسید/ کادود کردنم بلد نیستی آخه/ رفت اون روزگاری که کبکت کل همه خروسای هفت آبادی این ور و اون ور و می خوابوند/ گذشت اون زمانی که سر مولوی زدی زیر دفتر و دستک استادتون همه شو پخش و پلا کردی کف راهرو و اگه بقیه بچه ها دس و بالتو نمی گرفتن چشاشو از کاسه در آورده بودی/ کجاست اون دوره زمونه ای که استاد شده بودی تو سکته دادن ننت/ کاشه مینداختی که خودکشی کنی دل پیچه می گرفتی/ مشت مشت لورازپام به ضرب شیر ولرم قورت می دادی که بمیری فقط و فقط لرز می کردی و دوسه روز می افتادی و گاهی که کار خیلی بالا می گرفت می بردنت شستشوی معده و فردا پس فردا دوباره روز از نو روزی از نو/ همون آش و همون کاسه و همون زندگی/ همین زندگی/ همین جا/ همین اتاق که یه وقتی درودیوارش فکرت و لذت کَُش می کرد/ همین پنجره هایی که با حرارت تمام مقوا مشکی می چسبوندی بهشون که مبادا نور تو بیاد/ نوربه چه دردت می خورد/ نور به چه دردت می خوره؟/ حالا خواه بیاد تو خواه نیاد/ نسقی از این همه علی السویه گی/ همین تلفنی که یه دورانی صدای زنگش رِنگ مینداخت به بند بند تنت و حالا نزن کی بزن/ یادته؟ گوربابای هفتاد هشتاد هزار تومن قبض تلفن/ به قول خودت" صدای همه صداها را عشق است ای من"/ حالا چی/ دوباره یه ریسه فیزوری از روزای خدا ردیف می کنی اسمشو میذاری هفته/ شنبه یه شنبه دوشنبه سه چارشنبه پنج شنبه و آااااخ که دوباره جمعه/ روزگارت همینه و الا کارت باید بار می داد با این حساب/ یه هفته از سرتا تهش زندگی کردن و فقط زندگی کردن خیلی کاره/ یه تراک آنجلا دیمیتریو میذاری محض اطمینان دکمه تکرار و فشار می دی صدارو تا ته وا می کنی و می ری طرف توالت/ هیهات ای توالت/ من چقدر از تو لبریزم/ ای مام مستراح چرا هیچ منتی برتو نیست / چرا کسی از تو یادنمی کند/ وای به روزگاری که آدمها بخواهند امانتهاشان را از خزانه های تو باز پس گیرند/ ماها بیهوده منشاء هرمجدون را در آسمانها جستجو می کنیم/ چند متر زیر زمین قیامتی ست نمناک!/می ری وامیسی جلو آینه و بروبر به خودت نگا می کنی/ هنوز شنبه س؟/ آه ای خواب...ای خواب خوب / کهفیان، سیصد سال و نه سال افزون به خواب اندر شدند و چون برخاستند روز را از نیمه گذشته پنداشته و من...یک روزبیداری برایم سیصد سال و نه سال افزون به درازا می کشد/خواب چون لذته کوتاس/ نکنه مرگم لذت باشه؟/ می خوای یه آب بزنی به صورتت که حالت جا بیاد / می ترسی از اینکه مبادا شیر و وا کنی به جای آب خاک یا مثلا خون بزنه بیرون/ بدجوری تحلیل رفتی تو این همه سال/بازم شنبه س امروز/ واقعا نمی دونی چه کار باید بکنی/ یادت نمیآد چی به چی بود/ یادم نمیاد چی به چی بود/ دوس داشتم قدم انقدر بلندبالا بود که اگه کرمم می گرفت سرمو بکوبم سقف سرمو بکوبم به سقف/ همینه/ خودشه/ غیر از این نمی تونه باشه/من خوب می شم/ شایدم خوب من میشه/ نمی شه با قاطعیت گفت چی میشه اما انگار تو سرم چو افتاده که یه چیزی میشه/ از دیروز به این طرف بدون اینکه خودم بخوام یا یادم باشه تصمیم گرفتم دیگه پامو از خونه بیون نذارم/ گور بابای جاکش هرچی افندیه گنده دماغ از تولید به مصرفه/ گوربابای من/ من میتونم تاابد بیرون نرم/ همون طور که اونا می تونن تا ابد بیرون بمونن/ یا همون طور که اونا می تونن تا ابد تو نیان/نمی رم/ ولش/ همه چی رو ولش/ رو زمین اینجا الان یه صابونه/ یه بسته تیغه/ یه مسواک و یه خمیر دندون و یه لیوان لب پر شده/ صابون و پرت کردم سرجاش یهویی همش ریخت رو زمین اینطوری شد/ خدا رو چه دیدی/ شاید همین باشه/ حالا کو تا آخر این هفته!
آبان 83
+ نوشته شده در هجدهم تیر 1386ساعت 13:12 توسط ب.اکستریمنتالیست |










غذا را هم آقای احمدی نژاد سهمیه بندی کنند که این همه آدم توی خیابان ها وول نزنند...









+ نوشته شده در شانزدهم تیر 1386ساعت 10:11 توسط ب.اکستریمنتالیست |

اه...این روزها خانه ی هرکی می روی محسن نامجوست!
+ نوشته شده در هفتم تیر 1386ساعت 2:18 توسط ب.اکستریمنتالیست |