تبليغاتX
4DL

بودیم و هیچ مرغی تخمش هم نبود که هستیم.

وقتی همه نفری گوشی را گذاشتیم فهمیدند که نیستیم...

۲

دست خره توی دستام لای انگشتان بود

سرما و بوران فراوان بود

یارم در آغوش شوهرش هراسان بود...

۳

حمومک مورچه داره

بشین و بخور...

۴

سگی را خون دل دادم که با من ِ نوعی آشنا گرددرفت فک و فامیلاش را آورد دهن همه انسان ها را سرویس کردند...

۵

دوش دیدم که ملائک در کلوپ لزبین ها را زدند!

+ نوشته شده در بیست و هفتم اسفند 1385ساعت 22:7 توسط ب.اکستریمنتالیست |

آهای کافه نشین های چاغال تهرانی

که از طبقه متوسطید

و کمونیست تشریف دارید...

و سیگاری می کشید تا دنیا عوض بشود

دنیا با زر مفت عوض نمی شود...

دنیا با چس فلسفی زدن بهتر نمی شود که هیچ...

فقط وبلاگ هاش زیاد می شود!

خودتان بهتر می دانید که مالیدید!

پایان

 

+ نوشته شده در بیست و پنجم اسفند 1385ساعت 20:58 توسط ب.اکستریمنتالیست |

 

جلوی خانه آن طرف کوچه یک حوض گرد از جنس خشت خام مربعی بود که بدون اینکه وسطش فواره ای چیزی داشته باشد.یک آب گوارای لطیف تویش موج می زد.کف حوض یک دست بود و هیچ سوراخی یا راهی به جایی و چاهی نداشت که آدم بگوید لابد آب این حوض از چشمه ای، قناتی یا جوبی منشعب می شود.

اصل این است که آب وقتی برای مدت زیادی در جایی ثابت می ماند بو می گیرد و لجن و کثافت تویش رشد می کند و مرداب درست می شود.

اما آب این حوض زیادی زلال بود و مدت های زیادی بود که همین جوری زلال مانده بود.حتا آب باران هم نبود چون که می گفتند بیشتر از هزارسال است که اینجا باران نیامده.

کف حوض و درست به فاصله چهار خشت از ضلع دایره سطح آن یک سنگ قبر از جنس فیرزوه یا لاجورد مستطیلی یکدست بود که قرن ها بود زیر این آب قرار داشت...در حالیکه می گویند درشت ترین قطعه های فیروزه یا لاجورد معمولا به اندازه کف دو دست کنار هم می شوند.وقت هایی که آب موج نمی زد به زحمت می شد چند جا از نوشته های روی قبره را خواند:

" بسم الله الحی لا یموت

آرامشگاه دایمی

حیی فرزند علی که در

سنه 1490

درآب نیسان..."

توی کوچه می گفتند این قبره مال یک مردی ست که هزار و چند سال قبل از این حضرت خضر در خانه ش آمده و تشنه بوده و ازش آب خواسته.مرده که مدت ها نذر زیارت خضر را کرده بوده وقتی حضرت را می بیند آبی را که از چشمه های نوک کوه پیداکرده و هزار بار تقطیرش داده به کام مبارکش می ریزد.یک آب منزه مثل آب حوض هایی که می گویند توی بهشت است...

***

این حوض پر از آب و مقبره تویش چندین قرن است که توی کوچه ست.ته کوچه بلافاصله یک تکه جنگل است که درختهاش فقط بید هستند که با تنه های انعطاف دار شاخ و برگ هاشان را توی هم تنیده اند و از یک قسمت آن ها به بعد تاریک به نظر می سد.هیچکس از مردم کوچه تا حالا پایش را به جنگل بید نگذاشته.تاریکی عمق دار جنگل به آن کوچکی یه جورایی مشکوک است.درحالیکه این قسمت از تاریکی حتا روزها هم در آن جا باقی می ماند.کوچه دیگر بن بست به حساب می آید.آن طرف کوچه هم جاده ای ست که به کویر می رسد.

کل جایی که ما تویش زندگی می کنیم همین کوچه است.مردم و همسایه ها تا حالا از کوچه بیرون نرفته اند.هرچی که هست همین جاست و وسط بیابان به جز این جا کوچه ی دیگری وجود ندارد. وسط بیابان...یک کوچه وسط کویر...

می گویند طبس نزدیک ترین شهر به این جاست.از کوچه تا طبس از راسته بیابان که بروی با موتور دو هزار کیلومتر است.هیچکس تا حالا از اینجا طبس نرفته...

جنگل بید هم معلوم نیست از کجا آب می خورد.یک حکایت است که گفته این سرسبزی را برای روزی گذاشته اند که حضرت خضر نبی علیه السلام دوباره این جا ظهور کند و مرد مرده زنده بشود و از همان آب زلال توی حوض ایشان را سیراب کند...

***

من هرروز یواشکی پاچه هام را بالا می زنم و پاهای ترک ترکم را دو سه ساعت توی آب خنک حوض تکان تکان می دهم تا حال بیایند!اگر مردم کوچه بفهمند تیکه تیکه ام می کنند...خوبیش این ست که من هم مثل بقیه می دانم که آب این حوض مقدس همیشه زلال است...هیچیش نمی شود...حضرت خضر نبی علیه السلام هم که هزار سال است نیامده...دیگر نمی آید...

مرد مرده هم عمرا زنده نخواهد شد...هیچ الاغی وسط این کویر داغ که از همه جاش آتش می بارد طرف جنگل و آب چشمه و خواب ابدی و عزت و احترام همیشه گی را با یک خوش خدمتی سه ثانیه ای که کاروبارش را هزار سال دیگر عقب می اندازد تاخت نمی زند!

 

بیخیال!

+ نوشته شده در هجدهم اسفند 1385ساعت 16:44 توسط ب.اکستریمنتالیست |

 

 

 

+ نوشته شده در پانزدهم اسفند 1385ساعت 20:9 توسط ب.اکستریمنتالیست |

 

خانم ها و آقایان و شیمیل های عزیز

1

در این غیبت صغرا که نبودم

حالا اینجام

و ببینید که سرپام و سر افزار پس از گردش ایام

بازم بر در این خانه نمایانم و پیدام...

همین جام و از این جام بعد از همه تان مست ترم بنده ی بدنام !

 

2

برادران و خواهرانم! در این چند صباح به همه افتاد که چشمه آب خوش که بلا روزگاری از گلوی تک و توکی پایین می رفت خشکیده و دختر دلربای روزگار رو دست ننه ی **ـنده ش ترشیده...غم لشکر انگیخته و خون عاشقان ریخته و من و ساقی هم تا حالا هیچ گهی نخورده ایم...از اینجا تا بلخ مافیای گردن کلفت قاچاق افیون تلخ است و مولانا...هی...زرشک...حضرت مولانا رفته تو کما و حالاحالا فقیه است که از در و دیوار هست و سرک می کشد!باد صبا سیلیسیوم کارخانه صنعت را می ریزد توی حلق ملت که چی؟ هیچی...غنی بیفتک و پپسی و فقیر دوری کاچی...اسکناس است که از زمین و زمان می بارد و بچه ها را می برد و توی خزینه بزرگ می کند...

بزرگترمان می خزند و لب می گزند و استفغرالله می گویند...

اما ما یا حداقل من می گیم کدام الله وقتی نان دانه ای بیست تومان است و زمان را حبس کرده اند توی نمایندگی سوآچ میدان ونک که نَه می دانی الان یا هر زمان چه وقت است و از عمر مثلا گرانمایه ات چند ساعت مانده!

توی شهری که مردمش اغلب زخم دارند و اخم دارند دیگر چه مجال برای حتا آفتاب عالمتاب و کوه دماوند؟بازار داغ فیلم های زشت امریکایی که تویشان سنگ را می بندد و به سگ می گویند "ریش و قیچی دراماتولوژی برای مخاطب های ملل ضد ما تو دست و پنجول خودت"...

ماهم که قربانش برم عجب ضدآمریکایی تشریف داریم!

سیستم را نمی گویم اشتباه نشود...

روم با مردم است.با مردمم است.سیستم که برود دنبال اصلاح سوتی های جفت و طاق خودش. بسش است.حال همه ما خوب است و عید نوروز هم نزدیک است و امیدست که فرداروزی نتوانند سر دل آدم ها را فیلتر کنند و گرنه...

به هر حال تلویزیون که هر روز چیزهای خوب نشان بدهد خوب است خیر سرش...

ملت انگار نه انگار که خودش و لحظاتش زیر تیغ اند...

قرص های متاآمفه تامین.

طرح همه گانی اهدای رحم.

سخنرانی و سخنرانی و سخنرانی...

پانصد شمش طلا و یک دستگاه ماکسیما که همین یکی به تنهایی کافیست برای گرد کردن چشم و لوچه چکان یک ملت...امان از آن روی کارت...سکه را که دیگه تقریبا جمع کردن از خیابونا!

به هر جهت که دوباره برآمدیم از پس کوه خریت جبلی خودمان و تابیدن گرفتیم به قریه ای که اهالی ش یه پا شمس تشریف دارند.

وبلاگستان را نمی گویم شاخ نشوید لطفا...

همین مانده که بعدالتحقیر خودم مدال بدلی تمجید بندازم گردن تنابنده ای.

همین جوری خوش باشید.

ب.عباسی فر

 

+ نوشته شده در یازدهم اسفند 1385ساعت 21:8 توسط ب.اکستریمنتالیست |