
بابای من که من را
منم زن بابام را
در فامیل ما همه همه را
تحت تاثیر فیلم های سوپر
من زهرا امیر ابراهیمی ام ملت
بیایید و مرا هم را!!!
فیلمم را هم خودم می کنم توی خودم
۱
الا الاکلنگ لا و الا
ولا هو الی کلنگ!
۲
بی بی سی سی ان ان گه و گند !!!
۳
خداتی مرم موط!!!
مه هه شی شرم روزگارم.
ولو بره چمیات
چی رینی زبانم!
۱۳۶۳.حیاط زندان غرنق
۴
زنم زنم
۰۹۱۲ خوشگل من.
بی بی سی اینجا را هم گه زد.
دلم دلم
خوشگل ۰۹۱۲ زنم زنم
هاله دور سر خاله سوسکه
کنفرانس سران سازمان گوشت!
زن را می فروشم به شما
از ۰۹۱۲ به بع بع بعدش مالتان.
لای الا کلنگ شما!
۵
همین متن را دوبرابر کنید
وبلاگ حسابی آپدیت می شود!
ديواررررر!!!!!
داشتم بی حواس مي شدم! چشمهای ترسوی احمقم هم که مثل هميشه...رفتم توی ديوار...ديوار شدم...
ديوار شد..آنهم کجا...ديوار دفتر آقای رئيس! تمام دردهام جمع شدند توی بند بندش که حالا نمي خواستمم! انگار تمام هوارهای نزده را برای حالای ديوار شدن نگه داشته بودم!
به اندازه تمام ذرات گچ حالا ازمن گريه ام مي آمد...وسعت که پيش تر خنده آور و تفاخر آميز بود اينبار برايم درد شده بود...
دختر ها و حتا پسرهای مراجعه کننده خيلی خوششان مي آيد از ديواری که حرف مي زند و ناله مي کند!
هويت دوباره گچی فشارم مي داد مثل مادری به پسرهای در حال مرگش...
به قاب عکسهای آويزان شده به من!
انقدر هوار کشيد که دل آقای رئيس به حالم سوخت و فرستاد يکی از خانم ها را آوردند تا با ديوار حرف بزند و آرامم کند...ديوار شده بودم و اين چيز کمی نبود...تا شايد...
برای آنها ديگر عادی شده بود که من ديوار درد بکشم و ناله بزنم...فقط گاهی اوقات از بينی دوسه تا از تازه واردهاشان خون مي آمد!
کهنه تر ها اگر حوصله داشتند يک به درک مي گفتند و ...
مي خواستند با کلنگ برم دارند اين ديوار من شده را که درد مي کشيد و هوار مي زد...پهن شدگی عذاب تاريخ سازی بود برايم.
ديوار...من...ديوارم! هويت بحران مي ساخت برای من اينبار ديواری که شايد چندين هزار لحظه قبل ادوکلن مي زد و همه جنس های مخالف و موافق را به خودش مي کشيد...
توافق شده بود بين آقايان که برم دارند و اتاق رئيس و معاونش را يکی کنند از شر ناله هام!
بعضی هاشان با خودکار برايم...رويم بوس مي کشيدند و مي رفتند غافل از اينکه مي سوزد - زم! ديواررررررررررررررررری که من بودم تا همين چند دقيقه پيش...
***
همه چيز برايشان(برايم) بی تفاوت شده و من هنوز ديوار مانده است...
فقط گاهی اوقات...ادوکلن آقای رئيس...آرامم مي کند!
شنبه، 1 آذر، 1382