تبليغاتX
4DL
 

توضیح: یکی می مرد ز درد بی نوایی...

یکی می گفت خانوم زردک می خوایی؟

+ نوشته شده در هفتم شهریور 1385ساعت 10:14 توسط ب.اکستریمنتالیست |

                                   


 

به ياد شعبان جعفري بي مخ

 

 

 

 

 


 

1.شاهپور تيغي

 

جوانان من بدانيد.آنروزها از سر شارضا تا گودعرب ها همه اورا مي شناختند.روايت است از حضرت شيث نبي كه يك روز ساعت سيكوش مي افتد توي راه آب سر چهارراه.خودش و اياديش دو تا چراغ قرمز را بند مي آورند و وجب به وجب جوب و جدول ها را مي گردند تا بالاخره گل يك شاخه پيداش مي كنند.

خيلي ابهت داشت و از طرفي لباس كه مي پوشيد و صورتش را تيغ كه نمي انداخت همه ازش واهمه داشتند. كسي تا حالا دعوا كردن يا عربده كشي ازش نديده بود.از بس هيبت داشت كسي بهش بند نمي كرد.

 


 

2.ضيا طلا

 

دشمن شما هوشيار است.كت و شلوار دون ژواني تنش مي كرد و يقه خرگوشي را از زيرش بيرون مي انداخت.كمربند پوست ماري با سگگ سه پر مسي كه توي چش مي زد.

با چندتا از گنده هاي كوچه مهدي موش سرشاخ شده بود اما پخي نبودند.با دو تا خط و خوط  فيصله شان داده بود.انگشتر طلا مي انداخت و دوتا از دندان هاش را هم طلا كرده بود.هميشه قمه اش پر شلوارش بود اما سالي يك بار هم درش نمي آورد.اهل باده نبود اما گاهي وقت ها لبي تر مي كرد.

 


 

3.اكبر آش داغلو

 

يادتان باشد.باباش مثل مت ديلين در فيلم كراش پاول هگگز مشكل مثانه اي ادراري داشت و اين مسئله عذابش مي داد.هر روز سه چهار مرتبه بايد پير مرد را مي برد سر چاهك خلا و عين بچه ها سر پاش مي كند. رتق و فتق شاش و گه باباهه همه چيزش را ازش گرفته.هيچي ندارد كه من الان بخواهم ازش بنويسم.اما اسمش را مي برم كه بدانيد وجود دارد واقعا!

 


 

4. علي ملول

 

خدا رحمتش كند.از وقتي كه برادران آب منگل به خواهرش نگاه چپ كردند overdose  كرد. همه دخترها را آبجي جون صدا مي زد و حرف هاي ركيك نثار همه مي كرد...بعد از انقلاب توي اعصاب و روان بهش آمپول هوا زدند.ظرف شيش هفت ثانيه صدسال پير تر شد.اما نمرد!جوانان من...به همين خاطره كه مي گم حواستان جمع باشد.

 


 

5.پنجه آفتاب!

 

كاربرگرامي.دسترسي اين قسمت از متن به دليل مغايرت با قوانين جمهوري اسلامي ايران توسط شبكه ذهنيت هاي خود نويسنده مسدود شده است.چنانچه اشتباهي در فيلترينگ اين بخش وجود دارد به آدرس زير اطلاع دهيد.

Wwww.autosencoreship.cum

 


 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در ششم شهریور 1385ساعت 16:28 توسط ب.اکستریمنتالیست |