تبليغاتX
4DL

 

سه دوران پايان دنيا

 

"از يادداشت هاي جعفربن محمد طاووس شاگرد و امين مرحوم ميرزاي سيرجاني"

اين متن ترجمه اي ست از المكاشفات في عوالم العالم كه در هيچ مرجع كاغذي به چاپ نرسيده است.

 

دوران اول

 

گويند زمين به شكل كويري با دو شكاف عظيم پديد آيد. از سر شكاف اول غولي با چشمان افقي و هيبت موحش به نام سي ان ان بيرون مي آيد كه روايت است در هفت اقليم دوزخ مانندش يافت نمي شود.نقل است از مرحوم علامه كيومرثي انارالله برهانه كه چون سي ان ان از شكاف وادي الارض(زمين) بيرون زند جن و انس عنان و اختيار از كف مي دهند.زن هاي زائو نوزادان خود را به گوشه اي مي گذارند و از نشانه هاي ظهور اين هيولا آن باشد كه دختركان و زنان آن دوران العياذبالله في الجمله به لهو و سحق مبادرت دارند مگر مومنات واقعي و سلاله صالحات.هيبت سي ان ان كانه مار هزارهزاركرور سر باشد كه چون بر سر آدميان افتد مغزسرشان را تدريجا تهي كرده و آنان را به شكل موجوداتي به نام آلادينس[audience] مسخ خواهد نمود والله به كل شي عليم.

 ازشكاف دوم زمين در آن روز چشمه اهل جهنم جوشش خواهد نمود.چشمه اي كه او را كوكاكولا (اسم عبراني به معناي آب غليظ سوزنده) نام است كه از تمام روزنه هاي عالم جوشش خواهد گرفت كه هرچه اهل جهنم از آب آن مي نوشند سيراب نمي شوند.روايت است كه آب چشمه كوكاكولا گواراست از اين رو كافران و منافقين و اهل جهنم را مي فريبد و مومنان و دوستان خداوند از اين فتنه به دورند انشالله و هو به كل شي قدير.

 

 

دوران دُيُم

 

زمين و آسمان را آتشي سخت فرا گيرد كه فيلان را به گوشه اي پرتاب  كند و از دهان مرغان آسمان سنگ مي بارد.از نشانه هاي اين دوره نقل است از حضرت ادريس و تاييد عالم رباني شيخ بهايي(ره) كه  شهرهاي شيراز و ملك ري و سرزمين كنعان در آن دوران به لرزه آمده و در بيابان فروخواهندشد.زنان موهاي سرشان را همچون مردان آراسته و زخرف و زينت سامري به خود مي بندند.در آن دوران فرزندان قوم بني اسراييل دوباره گردهم جمع آمده و مسلمين در بلاد اسلام به سه دسته قسمت مي شوند،تجارعرب و مبارزان افغان و لبناني و عراقي و خيل عزاداران و بهشتيان ايراني كه اين دسته از خاسرينند.

كوه ها به لرزه در مي آيند و شياطين با نواي راك اند رول غناي حرام سر مي دهند.

فرزندي از سلاله جعفر جني كه از دوستان خاصه اهل بيت بود به نام چه گوارا كه به همراه سپاه مومنين به جنگ كفار درخواهد شد كه در يكي از اين محاربه ها جان به جان آفرين تسليم خواهد نمود.از نشانه هاي اين دوران يكي اين باشد كه عدد مردمان سرزمين سين(چين) به هزارمليان كرور برسد.

 

دوران سيم

 

الله الله كه زبان قاصراست از ايماژيناسيون آن دوران.جنود بي نام و نشان اخوان الصفايي كه آنان را گرافيتي آرتيست نام است در و ديوار سرزمين ها و بلاد كفر را وانداليزه مي كنند و از اين رو به جنودالله ياري مي رسانند.والعاديات كه فرا مي رسد امردي كافر به نام توني بلر را بر دروازه حجاز به دار مي آويزند و جنگ عظيم از آن ساعت آغاز شود.هيولاهاي آدم خوار دايناسور( كلمه كلداني به معناي زامبي اقتصادي) رزق و روزي آدميان را به روغني سوزنده كه از دل زمين بيرون مي كشند (نفت؟) به تاراج مي دهند.

كفار رومي و تجار اعراب خليفه هاي بني دلار و برده گان حبشه و زنگبار و لختيان سوزماني قرطاجنه را به عمل شنيع استخراج الماس كيمبرلي استراليايي از سرزمين هاي لختيان  خواهند نمود.شهرهاي كاظمين و سامرا آتش خواهند گرفت اما آسيبي به مومنين و ابرار حقيقي نخواهد رسيد.به حول و قوه الهي مركب هاي كفار كه نام آنان مترو باشد به زير زمين خواهند رفت.و خدا با صابرين است.هيولاي مخوف سي ان ان و بنده گان آن كه همانا عبادالطاغوت باشند كور و برفك خواهند شد.از چشمه جهنم كوكاكولا جوشش خواهد گرفت كه فرياد " انت العطشان"(شما تشنه ايد) سر خواهد داد.و خدا در آنروز با مومنين خواهد بود و لا الضالين...

 

 

ترجمه و تطبيق

كانون فرهنگي معنوي بي بي سي

تهران

ستادبزرگداشت صدمين سالگرد بازسازي سركنسولگري دولت فخيمه بريتانيا.

 

مرداد هشتادوپنج

+ نوشته شده در سی ام مرداد 1385ساعت 21:45 توسط ب.اکستریمنتالیست |

 

 

هوالباقي

 

 

سه صحنه از موقعيت هايي كه يك مرده ممكن است  با آنها مواجه شود

 

 

توضیح :

آقاي هاشم بيران وند

باسلام و احترام به اطلاعتان مي رسانم من به عنوان نويسنده اين متن كه قرار است يك سيناپسس باشد از نام و نام خانواد گي شما به صورت كاملا تصادفي استفاده كرده ام.اگر وجود داريد و تصادفا در واقعيت با اين نام و نام خانوادگي زندگي مي كنيد عذر و ارادت مرا بپذيريد.التماس دعا .

بهنام عباسي فر.

 

 

صحنه اول:

 

چقدر مردن الكي ست!

 

 

هاشم را خاك كرده اند كنار قبر يك دختر و پسر جوان كه توي تصادف كشته شده بودند.

روبه طرف دختره خوابيده بود توي خاك و تازه از سرشب به نموري خاكي كه توي چند روز آينده بايد ذره ذره تويش تجزيه بشود عادت كرده بود.از پريشب كه توي بيمارستان مرده بود تا حالا كه هفت هشت ساعت از به خاك سپردنش مي گذشت كلي تصوراتش نسبت به مردن عوض شده بود.مثلا فهميده بود كه آدم وقتي مي ميرد همه حواسش به كلي از بين نمي رود .مي بينند با چشم هاي بسته و مي شنوند.خيلي جالب است نه؟

الان توي قبرش خوابيده و تازه ترسش از شب و تاريكي و بقيه قبرهاي آن جا شروع شده.آدم توي قبرهايي كه مخصوص مسلمان هاست اين احساس را دارد كه انگار با دست و پاي كشيده شده توي يك كانال كولري چيزي گير كرده. نود درصد فشار قبر را از نظر كاملا فيزيكي، شكل قبر به وجود مي آورد.

چهل و دوسالش است. پنجشنبه ظهر توي راه پله ثبت احوال استان با معاونه جروبحثش مي شود. يقه ي هم را مي گيرند و يك لحظه نفسش پس مي زند.درد خفيفي قلبش را مي زند. به خانه اش زنگ مي زند كه دفترچه بيمه اش را برايش بياورند. توي مركز درماني باهاشان قرار مي گذارد.دكتر سه سال پيش بهش نوبت آنژيو گرافي داده بود اما او نرفته بود.از پله هاي مركز درماني با شتاب و ترس بالا مي رود.دم در شيشه اي كه مي رسد يك درد شديد عظيم انفجاري و يهويي توي سينه اش پخش مي شود.زمين مي خورد.همه جا سياه مي شود.

***

هاشم بيران وند چهل و دوساله محل تولد نهاوند.استرس توام با تحرك بيش از حد و بالا رفتن دماي بدن بار اول باعث سكته خفيف شده.به علت ادامه فعاليت بيمار و تشديد فشار عصبي بعد از بيست سي دقيقه سكته قلبي و به تبع آن سكته مغزي اتفاق مي افتد كه بيمار به حالت اغما فرومي رود.هاشم پنج روز توي كما باقي مي ماند و ساعت نه و نيم شب ششم فوت مي كند.

***

الان توي قبرش خوابيده.احساس گرفته گي شديد همراه با ترس و عدم اطمينان دارد خفه اش مي كند.

صحنه دوم

 

جناب حاج آقاي بيران وند بزرگ خاندان بيران وند.

 

با نهايت تاثر و تالم درگذشت ناگهاني برادر گرامي تان را صميمانه تسليت عرض نموده و از درگاه باريتعالي براي آن مرحوم علو درجات وبراي بازماندگان صبر جميل و اجر جزيل مسئيلت مي نماييم.

معظمي/ مدير عامل معاونت توسعه

 

 

خانواده محترم بيران وند.

هاشم دوست عزيز همه ما بود. ما را هم در غم خود شريك بدانيد.

انجمن شعر محراب شهرستان نهاوند.

 

خانم بيران وند( معظمي)

مصيبت وارده را صميمانه تسليت مي گوييم. از خداوند منان براي آن عزيز از دست رفته تقاضاي مغفرت و علو درجات را داريم.

از طرف خانواده هاي.

جعفري

ساكي

عصمت وند

يدالله حميدي

و خانواده

 

 

انا لله و انا اليه الراجعون

بقاء مختص ذات اوست

 

 اي آنكه برفتي و مرا ترك نمودي

از عمر و جواني چرا ترك نمودي

تو رفتي و مار را بنهادي به گريستن

ما را سوي درگاه خدا ترك نمودي

 

 

 

با نهايت تاسف و تالم در گذشت ناگهاني دوستي گرامي و پدري دلسوز "هاشم بيران وند" را به اطلاع دوستان و آشنايان رسانده و از درگاه حضرت حق براي آن مرحوم علو درجات و براي بازماندگان صبر و رضا را خواهانيم.

به همين مناسبت مجلس ختمي در روز شنبه 24/4 /84 در مسجدامام حسن مجتبي منعقد مي باشد.

حضور شما سروران گرامي با عث شادي روح آن مرحوم و تسلي خاطر بازماندگان خواهد شد.

از طرف خانواده هاي صبوری،حاج رمه، بگروند،سليم وند،

و ساير دوستان و آشنا يان

 

 

 

صحنه سوم:

 

 

هرچه من بنويسم و شما بخوانيدفرقي نخواهد كرد. هاشم بيران وند الان توي خاك است و شب است و اطراف پر مرده است.باور كنيد چند روز طول مي كشد كه يك مرده تازه بپذيرد كه مرده است.شما هم بي خيال اين متن شويد...

هاشم وجود ندارد!

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در بیست و هفتم مرداد 1385ساعت 23:22 توسط ب.اکستریمنتالیست |

سرم:

 

يك آسايشگاه رواني نيمه تعطيل است.انگار كه اخيرا مريض ها را از آن جا به جاي نامعلومي برده باشند و فقط آثارشان جامانده باشد.

يك آسايشگاه رواني با در ديوار هاي نيمه سراميك دودوكثافت گرفته، كف راهرو هاش پر است از بشقاب هاي ملامين و خرده كاغذ و شلوار و لباس پاره پوره و خون خشكيده قهوه اي رنگ كه گوشه و كنار در و ديوارش ماليده شده.چاه تمام توالت هاش پر شده وسطح آب و مدفوع انساني تويشان بالا آمده.اين آسايشگاه از مدت ها پيش به همين وضعيت بوده اما بيمارهايش را تازه از اينجا برده اند. با ماشين هاي سر پوشيده و به يك جاي نامعلوم.

 

 

 

گلويم:

 

 

 

 

 

 

 

يك لوله سه چهار متري فلزي را مجسم كنيد كه ناخواسته به عنوان مجراي عمودي فاضلاب يك آپارتمان شلوغ در يك ساختمان كارگذاشته شده باشد. لوله عمودي فاضلاب با دروني كاملا كثيف و مرطوب...كه روزانه فقط و فقط كثافت و آب را فرو مي بلعد!اه...

 

 

 

دلم:

 

 

 

قفس زنگ زده اي كه در اصل براي طوطي افريقايي كمياب در نظر گرفته شده است.اما ساليان درازي ست كه يك شامپانزه موقتا در آن ساكن شده

 

 

 

قلبم:

يك تكه گوشت بي مصرف...يه چيزي تو مايه هاي كابراتور اتوموبيل  اما از جنس گوشت هاي آشغالي كه به سگ هاي شكاري مي دهند. در اين باره خودم فكر مي كنم شايد روزي فرابرسد كه از نظر علمي قلب عضوي شبيه آپانديس باشد.شايد آدم ها يك روز گازسوز شوند... يك روز به شگهاي شكاري توي شقيقه هام ناهار خوبي خواهم داد!

 

 

جيگرم:

 

 

يادت نره من هميشه به يادتم.هروقت كه مي خندي انگار دنيا را به من مي دن...الهي قربونت برم نخواستم بيدارت كنم...سوييچ رو دراوره برو يه گشتي بزن...ناهار از شركت ميام مي ريم بيرون...فداي تو قند عسل.منوچهر.

 

 

 

پام:

 

 

عوام كالانعام...از اينجا تا هف سرزمين مدام و دم به دم ميام@نمي دونم چه طور مي شه اما مي گم منم ميام@قد تموم غصه هام قد مي كشم بي سر صدا@از اول خودم ميام تا آخر خودم ميام@من به جهنم اين دفه راهه كه مونده سر راه@يه عمره ورجلا زدم حالا نمي زنم ميام "@...ميام@...@...@...@....

 

 

 

 

 

 

 

نفسم باد مبالي دهنم چاه عمودي

جگرم لخته سرطان و به يك سير صعودي

طپش قلب مريضم به طنيني شش و هشتي

رگ گنديده و پيرم متمايل به كبودي

ريه ام صحن كويري سله بند از سل مزمن

بدنم يك تنه زندان، قفس تنگ وجودي

 

 

كه حداقل من اين بدن را نمي خواهم!

 

 


 

 

 

 

 

+ نوشته شده در بیست و پنجم مرداد 1385ساعت 22:1 توسط ب.اکستریمنتالیست |

 

 

 

 

 

 

 متن این پست امروز شنبه ظاهر شد

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

راهرو تهش معلوم نيست و من دارم درش راه مي روم.

زنم بهم آويزان است.خودم هم به خودم همينطور آويزانم .

كف راهروي من پر است از عنكبوت هاي ريز كه پاي من براحتي حسشان مي كند. موزاييك است.

من سيگار نمي كشم پس سيگار روشن نمي كنم.راه مي روم . با همه آويزان هايم راه مي روم.

دكترم بهم گفته اسم مرض من نيستاگموس است. چشمهام از يك متر به آنطرف را تاريك مي بينند.

تاريكي مطلق از يك متر به آنطرف ترو من تنها از رژه موزاييك ها در ميدان ديدم است كه مي توانم بفهمم الان دارم در يك راهروي موزاييك شده خيلي خيلي طولاني فقط راه مي روم.

حتا تصور ميدان ديد يك متري هم برايم بد بود. چه برسد به اينكه خودم آن را داشته باشم.

در جهاني زندگي كني كه هميشه فقط يك دايره يك متري آن را بتواني در نظر داشته باشي...

اوخخخ!

 

***

زنم اسمش مهري عبدلي ست. البته هيچكس تقريبا او را نمي شناسد. از خانواده جنيان بود و اسم اصليش سليطون و همچنين اسم مادرش احلام و همه از طايفه جنيان مسلمان ساكن كوير مركزي ايران.وقتي كه اولين بار سر پله ها ديدمش دلم را برد و بدجوري خاطر خواهش شدم.رفته بودم از پاگرد برنج بياورم كه چشمم افتاد بهش.كنار گوني پياز ايستاده بود . قرار گذاشتيم با هم عروسي كنيم و به كسي نگوييم. حتا به طايفه آن ها و طايفه خودم.

زنم بهم آويزان است و دارد كمكم مي كند كه توي راهروي موزاييكي راه بروم.

مي گفت مادرش هم روزگاري عاشق يك ملاح بوشهري شده و همه چيزش را گذاشته پاي  ملاحه.خيلي خوشبخت بوده اند.اما يك روز شوهره مي رود و طلسم مي گيرد و از آن خانه و از آن شهر دكش مي كند.

مي گفت هر انساني كه مي خواهد جن ببيند اگر جگرش را دارد بايد شب غسل كند و روي انگشت سبابه دستش بنويسد" بسم الله الرحمن رحيم شهث هث يهث" و نمي داند به فارسي چه مي شود.

مادره و دختره با هم به تهران آمده اند و من دختره را گرفتم.

الان مهري بهم آويزان است و دارم راهم را مي روم.

 

***

خودم.

همه وجودم بوي ب كمپلكس مي دهد.

به حساب آدم ها مريضم. دست و دلم به هيچي نمي رود. سالي يك بار هم از راهرو بيرون نمي روم.در اصل راهرو اجازه نمي دهد كه من به جاي ديگر و جاهاي ديگر فكر كنم.اما خوب بالاخره اين هم يه روزي تمام مي شود. منظورم اين است كه اين راهرو هم بالاخره يك روزي تمام مي شود.مي خواستند برايم زن بگيرند كه مثلا خوب بشوم. زكي...خيال خامشان اين است كه من مهري را ول مي كنم و مي روم سراغ دختر هاي هيچي بلد مردم.

نمي دانند كه خودم و مهري چقدر با هم حال مي كنيم. حرف مي زنيم. مي خنديم.يك عمر است كه من دارم توي راهرويي كه هميشه فقط يك متردر يك مترش را مي بينم راه مي روم.مهري برايم حرف مي زند. دستهاي درازش را دور گردنم انداخته و برايم حرف مي زند و ماچم مي كند.از زندگي، از جن ها ، از  سرگذشت جعفر جني كه خيلي مومن بوده و جن هاي مسلمان خيلي بهش اعتقاد دارند...از خواستگارهاي قبليش كه يكيشان پسر هاتف نورالاجنه بوده ...

مهري زنم بهم آويزان است و برايم حرف مي زند و من خودم در راهروي موزاييكي راه مي روم.

پاهايم هم هي مي مالد به عنكبوت هاي ريزي كه فقط حسشان مي كنم.

مرداد ماه.تهران

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

مردادهشتادوچهار

+ نوشته شده در نوزدهم مرداد 1385ساعت 10:59 توسط ب.اکستریمنتالیست |

۴تا ازغم انگيز ترين حالات

 براي يك بچه گربه رها شده

 در خيابان ولي عصر

 در يك بعد از ظهر برفي

 

 

الف) بچه گربه خيلي كوچولوست.با چالاكي زيادي مي خواهد خودش را از لابلاي قدم هاي عابران رها كند.يكدفعه و در كمتر از يك ثانيه نوك تيز و فلزي چتر عصايي پيرمردي در كاسه گرد سرش فرومي رود.پيرمرد كه حواسش نبوده جا مي خورد..."الهي من بميرم باباجان..."

 

 

 

ب) بچه گربه ريزه ميزه بانمك دارد با هوش و احتياط تمام از كناره جدول جلوي انتشارات هاشمي رد

 مي شود.برا يك لحظه توقف مي كند .يهويي يك جوان سيگاري با نوك كفشش بچه گربه را مي اندازد توي جوب پر از آب يخ و...

 

 

 

ج) بچه گربه ريزه ميزه بانمك با پوست نرم سياه و سفيد خوشگل خيابان رشت را هم رد كرد. هوا خيلي سرد است.بچه گربه خسته است.همه در ها به رويش بسته است.بچه گربه زير يك پژو آردي كنار خيابان يك جاي گرم پيدا مي كند.

بچه گربه تازه خوابش برده كه پژوهه روشن مي شود.

 

 

 

 

د) خدا خيلي بچه گربه را دوست دارد.چون يك دكتره پارانوييد  آزمايشگاه جانوران انستيتو تحقيقاتي سموران كه دارد از چهارراه وليعصر بالا مي آيد چشمش به بچه گربه ريزه ميزه نمكي بامزه مي افتد و به طرفش

 مي رود و او را آرام از روي زمين برمي دارد...

 

 


 

افسوس

كه مريم مجدليه

هيچگاه از خطي كه مسيح رويارويش ترسيم كرده تجاوز نخواهد كرد.

نه او و نه سنگ هاي خشم قوم يهود...

 

 

 

مريم- مي ترسم...

يهوداي اسخريوطي- از چي؟

مريم- نمي فهمي ...تو نمي فهمي ...يعني...منظورم اينه كه اين يه ترس خيلي خيلي درونيه...باور كن!

يهوداي اسخريوطي-والا چي بگم...من زياد از درونيات سر درنمي آرم.

مريم-تو نفرت برانگيزي!نفرت برانگيزي...‌‌(سرش را ميان دستهایش مي گيرد)...واي خداي من.

يهوداي اسخريوطي- بي خيال ...يه امشبه رو اومديم حال كنيم...تورو قرآن قهوه رو زهرمارمون نكن.

مريم- اه...باشه...آره اصلا ببخشيد...درسته كه نمي شه رستگار شد...اما شايد بشه با يه فنجون قهوه به ابديت نزديك تر شد.

 

سِشِن تمام مي شود.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

:: یه روز یه جوجه تیغیه با یه کیوی داشته راه می رفته

 ازش می پرسن این کیه، می گه داداشمه سربازه::


 

 

+ نوشته شده در پانزدهم مرداد 1385ساعت 13:1 توسط ب.اکستریمنتالیست |

 

 

ذكر مشخصات چهار نمونه زن وشوهر ايراني در بيست سال اخير

 

Aمرد: به شدت آرمان خواه،عصبي،شغل دهن پر كن با حقوق ناچيز

Bزن: به شدت واقع گرا.همه اوقاتش به رفع و رجوع امور اطرافيان مي گذرد. از زمان ازدواج به اين طرف ديگر فضاي خصوصي خودش را نداشته و نخواهد داشت.

 

 

A'مرد: متعصب، خانواده دار، شغل بد عنوان اما درآمد عالی.خيلي زنش را دوست دارد.

B'زن:بانمك دوست داشتني،اهل بگو بخند.چشم و دل پاك . عاشق شوهرش است. داش براي مردش پر مي زند.

 

A"مرد:بي خيال و باعشق، اهل مهماني هاي شبانه.(اين جور مرد ها معمولا جذابيت خاصي دارندالبته به اضافه يك مقدار شكم اضافه)، لباس هاي اسپرتي و شلوار جين . شغل آزاد.

B"زن: توي مهماني ها بدون روسري ست.يك زماني مجله زن روز زياد مي خوانده. علاقه مند فيلم هاي هندي.اولين دسته زن هايي كه بعد از انقلاب ازدواج كردند و تلويزيون رنگي و ويديو را تجربه كردند.

 

A'''مرد: جزء طبقه کارگر، ساده و زود رنج.كارسنگين همزمان به او آرامش و رنج مي دهد.در روزهاي كاري اين جور مرد ها در كنار دستگاه ها و پاي ماشين ها و كنار نقاله كارخانه ها و خصوصا معادن و پروژه هاي عظيم ساختماني دولتي و غير دولتي فراوان به چشم مي خورند.

B'''زن: شايد يكي از بهترين آشپز هاي دنيا.متخصص دوخت و دوز بدون الگو.علاقه مند و وفاردار نسبت به چيزي كه تقريبا خودش هم نمي داند چيست.اين جور زن ها معمولا مترصد تربيت بهترين فرزند ها هستند.كساني كه در آينده هر كه مي شوند لا اقل كارگر نباشند.

 


 

 

مانيفست امروز:

 

انسان بت پرست

 

همه ما مي دانيم كه دستورالعمل هاي ثابت و مطلقي براي طراحي بُت وجودنداشته است.و به همين سبب مي توان گفت كه اموري هم كه انسان ها تحت عنوان پرستش و عبادت نسبت به بت هايشان انجام مي داده اند مطلق و ثابت نبوده است.انسان ها در عصر بت پرستي  درگير يك دايركتوري عظيم از روش هاي پرستش خدايان خودشان شدند(البته به صورت كاملا مشاهده اي و شفاهي).

از اين نقطه نظر مي توان چنين پنداشت كه آنچه كه به صورت رسمي تحت عنوان مذهب براي انسان ها اتفاق افتاده به نوعي صورت مكتوب و تدوين شده دايركتوري عظيم "انسان و پرستش هايش" است ...منتها به صورت كاملا مابعدتاريخي،كاملا مابعد طبيعي و خصوصا ماوراء بشري و صدالبته به سوي يك منبع واحد تفريق ناپذير به نام خداوند يكتا.پروردگاري كه تا به حال خيلي كارهاي بزرگي انجام داده و سرمنشاء تمام ممكن ها و غيرممكن هاست!

و صد البته تمام اين هدايت ها به دست انسان هاي بزرگ و منحصر به فردي صورت گرفته است.انسان هايي كه همواره " شناســه" قوم خود بودند.

 


 

 

 

 

لبنان و صليبيون...

 

صلاح الدين ايوبي به مردانش وعده خدا و بهشت و سرزمين داد.

ريچارد ديك هم از آن طرف به مردان خود وعده ايمان و خدا و آمرزش داد.

 

جنگ بزرگ صليبي درگرفت.

خيلي ها از هردو طرف كشته شدند.

 

 

 


 

 

؟؟؟

 

 

 

 

 

آي خدايي كه موضوع تمام اين درگيري ها هستي...

ما آخرش هم نفهميديم تو با كدام طرفي!

 

 

خيلي از هموطنان من به جنگ و به لبنان افتخار مي كنند. دمشان گرم باد. خب حق دارند.كشوري كه الان حامي اسراييل در جنگ است هماني ست كه زماني ست همين مردم را نشانه رفته ...امروز دوستي كه تازه از امريكا برگشته بود مي گفت كه توي لس آنجلس شش هزار نفر بي خانمان وجود دارد...و اين رقم نسبت به كل شهرها و ايالت ها يك به شش است.گفتم از آن جايي كه ارزش تقريبي كمك هاي سالانه  كاخ سفيد به اسراييل سالانه معادل دويست و پنجاه ميليارد دلار است نكند در امريكا هم مال مردم خوري وجود دارد خداي ناكرده.

 

هيچ توجيهي نمي توان براي جزغاله شدن كودكان در قانا ي لبنان يافت.

اگرچه كه مسلمانان دنيا اين كشته ها را شهيد قلمداد كنند و دولت هاي ضدامريكايي آن را سند محرز خون ريزي ددمنشان فلان و بهمان بپندارند.

حتا اگر رسانه هاي امريكا و انگليس روي اين قضيه ماست ونك هم بمالند ديگر فايده ندارد. مهم اين اتفاق هاست كه نبايد بيافتد.

آقايان و خانم ها باور كنيد كودكان هاي سه چهار ساله چندان از شهيد شدن خوششان نمي آيد.منظورم اين است كه بچه ها و زن هاي معمولي كه دنيا و آدم هايش را تشكيل مي دهند چندان نيازي به اين دست ايدئولوژي ها ندارند.

حزب الله خوب مي جنگد. لااقل مطابق موازين جنگيدن مي جنگد.اما اسراييل چه مي كند؟ موشك هاي استينگر و فسفري و حرارتي و آتش زا .و اين همه شهروند لااقل غيرنظامي.

بسياري از مردم من جنگ و لبنان را ستايش مي كنند.

 

 

***

ولي من هنوز بر سر موضوع كشته شدن بچه ها خيلي مشكل دارم.

لبنان.

لبنان را بايد از پوينت آف ويو ناصرخسروقبادياني عليه الرحمه خواند.

چه وصفي نوشته از كويمات و حمات و طرابلس.

لبنان را بايد از چشم هاي نصرالله ديد.

من اما خودمم!

و مشكلات دروني و بيروني كه با تكه پاره شدن بچه ها در من به وجود مي آيد.

حالا به هر قيمتي.


 

 

لینک امروز:

 

http://www.vandaclick.com/hot_news/news_lebanon.htm

 

 

 

+ نوشته شده در چهاردهم مرداد 1385ساعت 12:41 توسط ب.اکستریمنتالیست |

با احترام

بدینوسیله

 کاغذ دیواری شماره ۱  حزب اکستریمنتالیست ارائه می گردد

 

 

 

لطقا دانلود کنید در ابعاد بزرگتر۱۰۲۴*۷۶۸

+ نوشته شده در دوازدهم مرداد 1385ساعت 22:1 توسط ب.اکستریمنتالیست |

 

 

 

 

 

شبكه الاخبار

 

 

ادي فيلمبردار به اضافه  دوربين كانن مدل XL2 يك شلوارك پوشيده و دارد باتري را جا مي زند. هانا كه خودش يك دو رگه فرانسوی لبنانی ست قرار است جلو دوربین باشد.با هم قرار مي گذارند كه هانا لاي خرابه ها راه برود و با التهاب حرف بزند و ادي هم اكثرا نماهاي بسته بگيرد.

تصاويري از جنازه هاي جزغاله شده، سربازهاي ملل متحد و مردمي كه يا با عربي يا با انگليسي دست و پاشكسته فرياد مي زنند و ...بچه هايي كه صورتشان متلاشی شده و زن هايي كه تكه پاره شده اند.

ادي دوربین را استندباي مي كند...

 

سه    دو    يك:

 

-هانا عباد و گزارش زنده الاخبار از جنوب لبنان. امروز ارتش اسراييل ساختماني را در قانا هدف قرار داد كه در آن دست كم هفتاد نفر زن و كودك وجود داشتند...

 

شبكه الاخبار گزارش هانا را پخش كرد.

 

 

 

شبكه اسكاپورتاي اسراييل

 

سام حموشه مجري مسلط اخبار اين شبكه. چهل و شش ساله ، مجرد.معروف است كه پرشور ترين اخبار شبكه هميشه توسط او خوانده مي شود.خبر ترور اسحاق رابين و مرگ او،خبر جايزه صلح نتانياهو،اصلا صداي حموشه طوري ست كه براي خواندن چنين اخباري مناسب است.خصوصا اخبار موفقيت آميز جنگ در لبنان:

 

تروريست هاي لبناني امروز در ساختماني در شمال روستاي قانا غافلگير شدند.

 

 

 

شبكه بي بي سي:

 

 

 

http://www.bbc.co.uk/persian/news/story/2006/07/060730_nh-la-lebanon-qana.shtml

"دهها غيرنظامی در بمباران اسرائيل کشته شدند
دست کم 50 غیر نظامی که بیش از نیمی از آنان کودک بودند در اثر تهاجم تازه هوايی اسرائيل به روستای قانا در لبنان کشته شده اند. اين حمله تعداد زيادی نيز مجروح بر جای گذاشته است.یک ساختمان سه طبقه در دهکده قانا بمیاران شده و برروی خانواده ای که در زیرزمین ساختمان پناه گرفته بودند فرو ریخت.ارتش اسرائیل می گوید حزب الله از این منطقه برای حمله موشکی استفاده می کرده است و به ساکنین محل هشدار داده بود که خارج شوند. ولی خبرنگار بی بی سی در جنوب لبنان می گوید بسیاری از مردم یا بیش ازآن ترسیده بودند که بتوانند فرار کنند، یا وسیله فرار نداشتند. هم اکنون جستجو برای يافتن افراد در مخروبه های ساختمان سه طبقه مورد حمله ادامه دارد.
 
 

http://www.bbc.co.uk/persian/news/story/2006/07/060730_nh-lebanon-reactions.shtml

"واکنش جامعه بين المللی به بمباران قانا
بمباران قانا توسط نیروی هوایی اسرائیل که موجب کشته شدن بیش از 50 غیر نظامی در لبنان شد با انتقاد رهبران کشورها و شخصیت های برجسته جهانی روبرو شده است. در همين حال شورای امنيت سازمان ملل متحد قرار است جلسه اضطراری را تشکيل دهد.کوفی عنان، دبير کل سازمان ملل متحد، در اظهاراتی از شورای امنيت اين سازمان خواسته است تا حمله اسراييل به روستای قانا را بشدت محکوم کند. تونی بلر، نخست وزير بريتانيا، گفته است که که اوضاع در لبنان نمی تو! ند بشکل کنونی ادامه پيدا کند.مارگارت بکت، وزير امور خارجه بريتانيا گفت کشتار غيرنظاميان، نفرت انگيز است و افزود که دولتش مکررا از اسرائيل خواسته است در اقدامات نظامی خود، تناسب و توازن را رعايت کند.

 

 

 

 

 

واحدمركزي خبر،صدا و سيما

 

آقاي گنبدي خبرنگار ماموريتي واحد مركزي ناهارش را تازه تمام كرده،اعصابش خورد است از اينكه با در خواستش براي جابجايي موافقت نكرده اند.از سال هفتاودنه به اين ور ديگر محال بود لبنان قاطي جنگ با صهيونيست ها بشود.گنبدي حتا يك درصد هم احتمال نداده بود اوضاع اين طوري به هم بريزد.براي اوكه زن و بچه اش خيلي بهش وابسته بودند.امروز قانا را زده اند.خيلي فجيع بوده و كلي شهيد شده اند.كساني كه آنجا بوده اند گفته اند كه شهيد ها همه بچه و زن بوده اند.

قرص هايش را از جيب شلوارش درمي آورد و مشغول تنظيم خبر مي شود:

- انالله و انا اليه الراجعون.نظاميان صهيونيست بار ديگر فاجعه آفريدند.اين ددمنشان مزدور با ريختن بمب هاي هديه امريكا بر سر كودكان و زنان بي پناه لبناني ، روستاي قانا را به خاك و خون كشيدند.صهيونيست ها صبح امروز...

 

يك ساعت بعد آقاي گنبدي زير يكي از درختان زيتون روي يكي از تپه هاي بيروت گزارش تصويري خودش را با بي حوصلگي ارسال مي كند.

 

 

 

گزارش آقاي گنبدي تا شب چهار بار پخش مي شود.

 

 

 

اثر روز

 

۲

نقل از سایت کارگاه دات کام

 

 راه اکستریمنتال،کلام اکستریمنتال

یه معتاده رو گرفتند انداختند زندان.

کف سلول خوابیده بود که سربازه با لگد بیدارش کرد گفت: هووووووی عمو...پاشو حبستو بکش!

تا بعد...

 

 

+ نوشته شده در یازدهم مرداد 1385ساعت 1:42 توسط ب.اکستریمنتالیست |

 

دوشنبه سي و يكم جولاي دوهزاروشش

 

 

 

شعر

 

خوشا به حالت لبنان...

در شمال اسراييل چنگ و دنداني...

چه دشمنان خونريز سرسختي داري!

 

اي كاش كشور هاي جنوبي ايران ما هم .

 

 

 

 

فيلم

 

ماجرا:

 دكتر مارين كه يك پزشك صليب سرخ است در جريان يك عمليات پزشكي در دام جنگل هاي نيجريه كه درگير جنگهاي داخلي ست به دست  يك گروه خودمختار اسير مي شود.سرهنگ كرايتون كه يك مامور ويژه كاخ سفيد است  به همراه يك تيم از سربازان دلتا به افريقا مي روند.عمليات مشهور "تيرشكسته" در نيجريه در سال 1990 دستمايه اصلي اين ماجراست .

 

دايالوگ پاياني:

 

دكتر مارين:- خداحافظ سرهنگ...

سرهنگ:- خدا خيلي وقته كه از اينجا رفته خانوم!

 

 

***

 

 

رمز داوينچي

 

 طرح پيشنهادي سريال تلويزيوني "معماي تابلوهاي كمال الملك"

نويسنده و كارگردان: جواد جادار

تهيه كننده: مركز ترويج آثار خوب دايره نظارت بر آثارسينمايي جوانان

 

بازيگران مرد پيشنهادي :

 

ناصرهاشمي در نقش افسرآگاهي

ايرج نوذري در نقش رابرت مرگان آدم كش و مترجم حرفه اي سيا

حسن رضايي در نقش رضاخطر

 

بازيگران زن پيشنهادي:

 

آناهيتا معمولي در نقش مريم

سارا چالاگر در نقش آنجلينا

يگانه پيروز

و با معرفي " الناز ترانه نويس" در نقش پگاه

 

 داستان مجموعه:

 رضا خطر با دزديدن كليد موزه هنرهاي جاري از جيب آقامرتضي شوهرخواهرش كه خواب است موفق به ربودن تعدادي از كپي هاي تابلوهاي كمال الملك مي شود. مسوولان موزه آقامرتضي را جريمه مي كنند و او تصميم مي گيرد تابلوهاي گم شده را از روي شماره سريالشان پيدا كند.اين جاست كه رابرت مورگان سر مي رسد و...

  ***

 

 

 

 

و پيشنهاد امروز من  به سينماي ايران

 

اولين دوره جشنواره بين المللي فيلم هاي غير سفارشي جبروت در شهر تهران و با جزييات زير برگزار شود:

 

 

بخش تجربي با موضوعات:

-          عالم لاهوت و معنا

-          انديشه ورزي جوان در محور

-           جوان و اخلاق در قرن حاضر

-          مذهب گريزي در جوانان چرا؟

                                    

 

بخش مستند با موضوعات:

-          طبيعت ايران

-          اماكن تاريخي ايران زمين

-          گذشته دورودراز بشر(حداقل از هفت هزار سال پيش به قبل)

-          تاثير رسانه هاي مبتذل بر باورهاي جوانان چراست؟

-          ...

 

بخش جنبي:

-          مرور بيست و هشت سال تاريخ سينماي ايران

-          بزرگداشت سيد منوچهر نورالحقيقه

 

 

برنامه هاي مهم اين هفته تلويزيون 

براي دوست داران سينماي حرفه اي:

 

-          شنبه: سينما و ماشاالله(بررسي فيلم انيماتريكس)

-          يك شنبه : سنما و انشالله.( بررسي فيلم ارواح گم شده)

-          سينما و آن دنيا( فيلم سينمايي ديگران)

-          سينما و ابتذال غربي ( نقد و بررسي فيلم

" هي جرج بوش من مي دانم تو هنوز زنده اي "

 به كارگرداني آقاي مايكل مور

 

 

 

مسابقه هاي تلفني پيشنهادي ما براي اين هفته شبكه هاي راديو:

 

-          از پشت فرمان

-          در جاده برانيم

-          افسر راهنمايي رانندگي خود باشيم

 

 

تا بعدا...

 

 

 

 

 

 

                   

 

 

+ نوشته شده در نهم مرداد 1385ساعت 12:45 توسط ب.اکستریمنتالیست |

 

من

 

لیوان نیمه پرم را با حالت " دیگه نمی خورم" کوبیدم روی میز.

خودم را انداختم روی تخت.

 

تو

لیوان نیمه پرت را با حالت"دیگه نمی خورم" کوبیدم روی میز.

خودت را انداختی روی تخت.

 

ما

لیوان نیمه پرم را با حالت " دیگه نمی خوریم" کوبیدی روی میز.

تو را انداختم روی تخت.

 

+ نوشته شده در هشتم مرداد 1385ساعت 14:47 توسط ب.اکستریمنتالیست |

 

دوست عزيزم همايون فهيمي يكدفعه عمرش به آخر رسيد...

و من جا خوردم!

آنقدر ناگهاني كه حتا چهلمش را هم بهت زده هستم.

همه تان را در غم خودم شريك مي دانم.

 

+ نوشته شده در ششم مرداد 1385ساعت 22:56 توسط ب.اکستریمنتالیست |