از دوستان عزیزم تقاضا مندم لینک مرا در وبلاگ/وبسایت خود اصلاح کرده و در صورت امکان از لوگو استفاده کنند.با تشکر و ارادت همیشه گی.
+
نوشته شده در سی و یکم خرداد 1385ساعت 0:20 توسط ب.اکستریمنتالیست
|
براي هنر

امام خميني رحمت الله جمله جالبي دارند
"هنر عبارت است از دميدن روح تعهد در انسان ها"...
جاي تامل بسيار دارد.روح تعهد.
ادامه مطلب
+
نوشته شده در سی و یکم خرداد 1385ساعت 0:0 توسط ب.اکستریمنتالیست
|
درباره هنر و رسانه

نكته اينجاست.ممكن است هنگاميكه از رسانه سخني به ميان مي آيد ذهن صرفا تلويزيون را راديو را در نظر آورد.ممكن است ذهن حرفه اي تر، هرآنچه را كه به عنوان مجراي انتقال پيام استفاده مي شود به نام رسانه قلمداد كند.حتا ممكن است نوانديشاني چند ، هر روزنه اي را كه صدا يا تصويري از آن بيرون مي زند رسانه بپندارند.صرف نظر از محتواي پيام،مخاطب پيام و صدالبته منبع فرستنده پيام.
ادامه مطلب
+
نوشته شده در بیست و نهم خرداد 1385ساعت 18:37 توسط ب.اکستریمنتالیست
|
مرد از درخت افتاد و پاش شکست.
مرد: از درخت افتاد و پاش شکست.
درخت: مرد ازش افتاد و پاش شکست.
افتادن: رابطه بین مرد و درخت در لحظه.
پا: عضوی که مرد و درخت در شکستن آنند!
شکست:مرد از درخت افتاد و پاش.
+
نوشته شده در بیستم خرداد 1385ساعت 20:11 توسط ب.اکستریمنتالیست
|
من فكركنم كه اين مدلي نمي شود...يعني نمي توان از هنر جز كاركرد انتظار داشت. يك زماني پارودي هايي كه آنارشيست ها روي آثار بزرگ مي زدندهم به نفع خودشان تمام مي شد و هم به نفع اثر.يكي بيايد و به سوال من جواب بدهد: شعر و شاعري تا كجا بُرد دارد؟
مسئله: همه ما اين را شنيده ايم كه يك آقايي توي صف اتوبوس ايستاده بود و داشت به خودش مي پيچيد.رفيقش اورا ديد و علت را پرسيد و آقا بيان داشت كه بدجوري دستشويي دارد.رفيقش بهش گفت كه اگر شاش خالي داري بكش بالا و تف كن!
مصداق: آقاي استاد فلان زاده با يك ذهن كاملا بسته كلاسيسيست شعري را مي سرايد در باب فراق از معشوقه بيست وچند سالگي كه طرف بد كلاهي سر استاد گذاشته و در رفته و منتاليته استاد براي نجات ايشان از اين غم فراق به سمت واكنش دفاع رواني تصعيد گرايش پيدا مي كند.بخش كلان آثار استاد به شدت متاثر از فضاي ذهني همان دوران خوش بيست و چند سالگي ست و يا اينكه در خوش بينانه ترين حالت درصد بالايي از اين آثار به واسوخت هاي نيمچه حرفه اي و صدالبته محافظه كارانه اختصاص مي يابد.
(من نمي دانم اين عقده گشايي شخصي چه نفعي به حال دنيا دارد؟)
آيا صرف قشنگ بودن يك اثر كافي ست؟
همين آقاي استاد منهاي سكس ديگرچه حرفي براي گفت يا سرودن دارد؟ لابد ميخواهيد بگوييد نه! عشق نهفته در آثار استاد نشات گرفته از يك شور و فراق ازلي خدايي ست كه در ذات انساني هر آدمي سرشته ست و...يا مشروبي كه فلان شاعر نامدار مصرف مي كرده نوعي مي عرفان الستي بوده يا حشيش استعاره از خلسه عرفاني و حالات خدايي شاعر است؟آخ كه اشعار اين پيرو پاتال هاي جلسات شعر چه قدر بوي كپك مي دهد!
باور نمي كنيد؟
تهران-خيابان حافظ- تقاطع خيابان سميه- حوزه هنري سازمان تبليغات اسلامي - جلسه شعر و ادب- چهارشنبه ها
كشيدن بالا و تف كردن تا كي؟
مولانا جلال الدين رومي دنگش گرفت و به عشق يك همجنس شعر سرود.چه حرف ها كه پشت سرش نزدند اين فقهاي گوربگوري...
مگر نه اينكه عشق حتما بايد از مسير سكس بگذرد؟ من نمي دانم كشورما تابحال چند تا شاعر اخته يا دوجنسي داشته...احتمالا تعدادشان از انگشتان يك دست هم كمتر بوده است.
واي به حال آن هايي كه لي بي دوشان تا سن شصت و هفتاد سالگي هم مثل روز اول كار مي كند!
قشنگ ترين آثار شعرا صرفا قشنگ بوده و هست...اما آيا شعرقشنگ در دنياي امروز مي تواند پركاهي را مفت ومجاني جا به جا كند؟
به به و چه چه...بزم هاي شبانه دود و دم...آدم هاي عوضي و منحرف كه بعضا خودشان را بين اهل ذوق از همه جا بي خبر جا مي كنند . دلبري هاي غيراستاندارد و خلاصه سكس و سكس و سكس...فاتحه كلاسيسيسم را بايد خواند و رفت!
ادامه دارد...
+
نوشته شده در هجدهم خرداد 1385ساعت 19:26 توسط ب.اکستریمنتالیست
|

شعر اصولا به چه درد می خورد؟
۱- یکی از کنیزکان دربار ناصرالدین شاه به نزد مادر اعلیحضرت رفته و رو به خانم خود کرده و با پررویی و وقاحت همیشه گی و رعیت مآبانه ای گفت:
- علیاحضرت! قربان منگوله چاقچور مبارک گردم.به عرض مبارک می رساند یکی از وزرای دربار که راضی نبود نامش فاش بشود به من گفت که به شما بگویم اگر امکان دارد شبانه وبی سروصدا به اتاق او رفته و حال شش دانگی به او بدهید!
علیا حضرت به مجرد دریافت معنای سکسی نهفته در این پیام سخت برآشفت و با حالتی غضبناک و از خودبی خود هوار زد:
- پدر سوخته ی مادر قحبه ولدالزنای بی تربیت! چه گه خوردنا! پیشنهاد بی شرمانه!؟ آن هم به ساحت ما که مامان شاهنشاه این مملکتیم؟ هم تو را می کشم هم او را! اما اول از همه بگو ببینم... این آقای وزیر که گفتی...همینجوری بی مقدمه آن حرف را زد؟
کنیزک که اتفاقا از هوش ودرایت بسزایی بهره مند بود گفت:
- نه قربان سرت گردم! همین جوری همین جوری که نگفت...شیش ساعت مخ منو خورد تا اینو بگه!

۲- آرتور رمبو (اگر اشتباه نکنم) شعری دارد در باره پسری که معشوقه اش را بعد از دو سه ساعت کلنجارو التماس همراه خود به دامان کوه و صحرا و خلاصه طبیعت می برد. در میانه راه پسرک شروع به حرافی می کند: از بشریت،فلسفه، عشق، انسان، خدا و خلاصه هر مزخرفی که ممکن است به ذهن یک آدم روشنفکر برسد. نوبت که به دختره می رسد ساعتش را نگاه کرده و می گوید:
- باید برگردم اداره...دیرم شد!

۳- من نمی دانم اگرسکس را فاکتور می گرفتند از زندگی بشر، خیلی از شعار وعرفای ما در باره چه تمی می خواستند بنویسند و بسرایند؟ فلان دیوان را که باز می کنی سرتا تهش یا قربان صدقه رفتن است یا غر غر عاشق ار فراق یار و یا توصیف وقیحانه دور کمر و خط باسن معشوق و خلاصه حالات بیخودی که آن هم یا تاثیر عرق خوری ست یا بنگ و تریاک و یا کله زدن و گردن انداختن شبانه!
آه از آن ساعت که آدم بخواهد این مسخره بازی ها را به دوران امروز تعمیم بدهد.شکر خدا که مصداق این خطوط توی جلسات شعر این و آن به مراتب هست و اگر که حضرات دیروز خیلی محتاطانه و دست به عصا می سرودند امروزه دیگر به همراه عکس پورنو و فیلم پورنو ، شعر فارسی پورنو هم داریم!
ادامه دارد...
+
نوشته شده در هجدهم خرداد 1385ساعت 10:38 توسط ب.اکستریمنتالیست
|
هرگزپیش از این اتفاق نیافتاده بود که هیولایی برای ترساندن این و آن
دم خود را با سنگ تیزی از جا بکند.
هرگز ...
+
نوشته شده در هفدهم خرداد 1385ساعت 10:18 توسط ب.اکستریمنتالیست
|
+
نوشته شده در شانزدهم خرداد 1385ساعت 10:45 توسط ب.اکستریمنتالیست
|
יג ;גיךכה רתך! כיה דאה ככלמ ת בליל ת אהבלמיל ת םתגשיל
םתמ הי בגלןיה ףת[ מ פיע תרח Hל הדגמן ףן הין יה/ ךתותמ
הי מה ;גש ,גהג ;ש שחיכ ףל
آنگاه كه يسوع به موسي خيانت كرده و به سوي سرزمين هاي ناپاك گريخت اسرائيل وي را
به سوي خود فراخواند، اما يسوع وقعي نگذاشت
ادامه مطلب
+
نوشته شده در شانزدهم خرداد 1385ساعت 10:33 توسط ب.اکستریمنتالیست
|
داشتم به این فکر می کردم
چه می شود اگر بشر امروز دوباره
مجبورشود برای همه کارهاش
توجیه تاریخی و مدت دار بسازد.
یک سطل آشغال بزرگ لازم دارم...

+
نوشته شده در پانزدهم خرداد 1385ساعت 16:12 توسط ب.اکستریمنتالیست
|

اتپور (Otpor) کلمهای صربی به معنای مقاومت است، اما جنبش بیخشونت جوانان صرب علیه دیکتاتوری اسلوبودان میلوسویچ بدان مفهومی جهانی و جدید داد. 10 اکتبر 1998 تعدادی از دانشجویان بازمانده اعتراضات سالهای 1996 و 1997 گروه اتپور را تأسیس کردند تا محملی برای مبارزه جدیدشان باشد. آنها مشت گره خورده سیاه در زمینه سفید را به عنوان نماد خود انتخاب کردند که در اصل هجویهای بود بر مشت سرخرنگ نماد حزب قدیمی بلشویک و تصویر مورد علاقه میلوسویچ. این دانشجویان دانشگاه بلگراد میدانستند مبارزه با قدرتی که چندین برابر آنها تسلیحات نظامی در اختیار دارد، تنها با شیوههای بیخشونت امکان دارد، خواستههای اولیه خود را حول تغییر قوانین دانشگاهی تصویب شده دوره میلوسویچ متمرکز کردند. طبق قانون جدید دانشگاههای اصلی کشور صربستان در اختیار دولت این کشور قرار میگرفت و آزادی خود را از دست میداد.
از سايت بدون مرز
ادامه مطلب
+
نوشته شده در چهاردهم خرداد 1385ساعت 1:45 توسط ب.اکستریمنتالیست
|
وطن...
ای زمين!
زباله دان مردان وزنان بی شناسنامه...
سادیسم و کنترل ...
اینجا کشوری ست بی نام...
ادامه مطلب
+
نوشته شده در چهاردهم خرداد 1385ساعت 0:28 توسط ب.اکستریمنتالیست
|