(توضیح: هرجایی های جدید پس از دوسال و اندی و به دعوت سوسن جعفری نوشته می شود)
شی شی خوابیده بود دم در وردوی...آنجا که پادری پشمی سوغاتی منچستر افتاده بود و کنارش درست بغل جاکفشی دو تا بوت ساق بلند زنانه که خیلی هم شهوتی می نمود آرام گرفته بود.
صدا، بعد از آنکه از راهروی جلوی ورودی گذشت درست دم در پخش شد:
ـ شی شی جان...اگه خواستی بشاشی بگو درو برات وا کنم...
صدای زنانه پرملاط که اولین خاصیتش این بود که مردهای صدمتر آنطرف تر را هم به خودش می کشید.
- شی شی من...نشاشی رو پادری...سیروس بفهمه پرتت می کنه بیرون! منم دیگه نمی تونم بهش چیزی بگم! الهی قربونت برم نشاشی ها!!!
بعد از ورودی و راهرو ، درست کناره لاندروم و به فاصله چند قدم از کنار مانیتور بزرگ،روی یک کاناپه فرفورژه ایتالیایی که وسواس از جداره های میله هاش چکه می کرد، و درست از سمت پایین به بالا دو تا پا برهنه بود که امتداد آن تا حد فاصل کشاله های ران با لباسی احتمالا از جنس مخمل پوشیده شده بود.ابعاد لباس طوری بود که از پایین بدن و بدون پوشاندن پاها آغاز می شد و و با دو تا چاک حرفه ای از طرفین تا زیر باسن را نشان می داد و بعد از آن به هم می رسید. کاملا سیاه و سفت و محکم از روی شکم می گذشت و دقیقا از خط سینه به طور ناگهانی باز می شد و در دومسیر چپ و راست به همراه چند ساسن یغور و دو سه تا تکمه تزیینی راهش زا به سمت کمر و دو تا پل کتف ادامه میداد و درست آنجا که نباید متوقف می شد.
انگار که بدن را به زور توی این چند تکه پارچه جا داده باشند.
مانیتور داشت تصاویر زنان فاشیون را نشان می داد که توی یک شب سیاه روی یک راهروی عریض در آمد وشد بودند اما صدایش تا ته ته بسته بود...
روی میز عسلی جلوی زن یک جاسیگاری کریستال و یک پاکت سیگار زنانه میلدسون بود که درکنار یک نیم تخته کاکائوی تلخ جلوه هیجان انگیزی به همه چیز بخشیده بود.
دوباره و از سر کنجکاوی داد زد:
- شی شی...؟؟؟
در ورودی بعد از دوبار چرخیدن کلید باز شد...سیروس که یک مرد چهل و چند ساله خوش ریخت بود به اضافه کیف سامسونت و تلفن همراه توی مشتش و سوییچ لای انگشت هایش وارد شد.به محض وارد شدن چشمش به شی شی که رخوت همیشه گیش حال به هم زن می نمود افتاد:
- من نمی دونم خاصیت این سگ چیه...
صدای زنانه دوباره وارد راهرو شد:
- سیروس تویی؟
کیف سامسونت بلافاصله به حالت خوابیده و با عجله روی زمین سرامیکی قرار گرفت و بعد از آن کت و کراوات به جالباسی که از توی دیوار بیرون زده بود آویزان شد:
- سلام سکسی لیدی! اگه این سگو فاکتور می گرفتی از زندگیمون چی می شد مگه؟
- شی شی...نگو سیروس...من یه لحظه هم نمی تونم بدون اون تو این خونه بمونم...به خدا تو نمیدونی روزایی که نیستی چقدر تنهام آخه!اگه می دونستی!!!
- الهی من قربونت برم ...
سیروس وارد لاندروم شد و زن را بغل کرد و بوسید...بعد به طرف توالت رفت و در را بست.تلفن بی سیم سیاه رنگ دوبار زنگ زد.چند ثانیه بعد...تلفن بی سیم سیاه رنگ دوباره دوبار زنگ زد.شبح سیروس پشت شیشه در توالت پیدا بود و داشت زیر لبی ویگن می خواند:
- شادا شادا شادا...
تلفن مشکی بی سیم برای بار سوم.
- الو...؟ الو...وای مگه من نگفتم الان نه!پارکینگ؟؟؟گمشو! دروغ می گی!نمی شه...میگم نمی شه!شوهرم الان خونه ست!
در توالت تا نیمه باز شد:
- کیه؟ بامنه؟
- نه...
در توالت دوباره بسته شد:
- می گم نمیشه!...چی؟...من چی بگم بهش آخه؟ یعنی چی؟؟؟الو؟؟؟الو؟؟؟
در توالت تا نیمه باز شد:
- اون حوله رو می دی به من؟
در توالت دوباره بسته شد...
دست های سفیدرنگ تیغ تراش حوله گل بهی نرم را از کمد دیواری اتاق خواب بیرون آورد و به سمت توالت برد:
- من باید برم جایی!...سیروس من باید برم جایی؟
در توالت دوباره باز شد و دست مردانه کرک الود که از لای آستین تا شده پیراهن کریستین دیور بیرون آمده بود حوله را گرفت:
- کجا؟
- ببین...باید برم بیرون چندجا برم سر بزنم زود میام!
- خوب وایستا الام میام میرسونمت...
- نه نه نه...خودم می رم...
- می گم می رسونمت!
- نه عزیزم...تو تا یه چرت بزنی من می رم زود میام!
- سوییچ روی دراوره ببر با خودت!
- نمی خواد ...نزدیکیاست...می رم زود میام!
- خیلی خب ...زود بیا...راستی امروز چند شنبه س؟
صدای زنانه جذاب کمی دورتر شده بود:
- پنج شمبه!
تلفن بی سیم سیاه رنگ دوباره زنگ زد.سیروس هنوز توی توالت بود و داشت ویگن می خواند.
- الو...دارم میام...آره اومده!نه...می گم نه...خیلی خب...نمی خواد...تو لای درو باز بذار من میام...پله نه...با آسانسور میام...ببین...تو فقط یه سرک بکش کسی تو راهرو نباشه...قربونت اومدم!
چند دقیقه بیشتر طول نکشید که تکمه های مانتوی کوتاه بسته شد و از پایین به بالا دو تا پای لخت که تا زانو معلوم بودند از کنار شی شی که همچنان نیمه خواب بود آرام و با احتیاط گذشتند.عمدا جوراب نپوشیده بود...در ورودی آرام بسته شد.سیروس تازه از توالت بیرون آمد...
اسفند هشتاد و چهار
آقایان دست...
خانوما رقص...
این خانوم نامش منیره ست!
دو پا پیش یه پا پس حالا برعکس...
یه پا پیش...
منیره یه تکان...
منیره دوتکان!
منیره آرام آرام آلبالوها را بتکان...
زیر چادر دو تا **ه!
مال همه...
آقایون هل نکنید منیره تا صبح هست!

آقایون بس است...
منیره خسته ست!
آقایون بس است...
منیره خسته ست!
وسوسه از نطنز آغاز می شود...
وسوسه از ضدهوایی!
و سخنگوی وزارت امورخارجه مردی ست مابین میز و صندلی...